عالميانند - نمانده « 1 » . مدتى مديد و عهدى بعيد « 2 » اعلا حضرت جنتمكانى « 3 » عليين آشيانى « 4 » ، شاه سليمان - جاه فلك بارگاه ، ثانى اسكندر ذى القرنين « 5 » ، سلطان البرين « 6 » و خاقان البحرين خادم الحرمين الشريفين ، اسكنه اللّه « 7 » فى اعلى غرف الجنان ، به عزم ايران عنان توجه معطوف به اين حدود فرموده بعد از تكرار اسفار و آمدن به اين ديار و سفك دماء و نهب بلاد و قراء « 8 » خرابى لشگر و تموج بحار « 9 » شور و شر ، بر آن پادشاه عالمپناه ظاهر شد كه وزر و و بال « 10 » از نفع و فايدهء دنيوى و اخروى بيشتر است دانسته از بىلطفى و كمشفقتى گذشته ، پادشاه جنت مكان عليين آشيان طريقهء صلح و صلاح و شيمهء فوز و فلاح مرعى داشتند . تا آنكه قضيهء سلطان بايزيد و آمدن پنج پسر او به ميان « 11 » آمد . با آنكه كسر حرمت مهمان مذموم است ، آن پادشاه غفران پناه به محض محبت و دوستى با پادشاه سليمان جاه ، سلطان السلاطين فى الافاق « 12 » ، اعظم القياصره « 13 » و الاكاسره « 14 » بالارث « 15 » و « 16 » الاستحقاق ، مالك رقاب الامم ، مولى الملوك فى العالم ، المستغرق فى بحار غفران الملك العليم المنان ، سلطان سليم خان و آنكه مملكت و تاج و تخت سليمانى آن پادشاه فردوس بارگاه و بعد از ارتحال آن وارث « 17 » ملك سليمان به عالم جاودان « 18 » اين سلطنت عظمى « 19 » و خلافت كبرى ابقاء « 20 » اللّه بقائه ببقاء الدينا در اين خاندان عالميان امان ، نسلا بعد نسل « 21 » و فرعا بعد اصل « 22 » مخلد و مستدام ماند ، سلطان بايزيد و پنج پسر را چنان كه استماع فرمودهاند به ايالت مآب شوكت قباب خسرو پاشا ، با حقيقت و مروت و وفا تسليم فرمودند و رنگ زنگ از آينهء دولت جهان بسطت « 23 » آل عثمان به صيقل اين خدمت زدودند و پادشاه سليمان مكان عليين آشيان والى معمورهء عالم ، اقدم سلاطين بنىآدم جلد وى جايزهء آن تفقدات شاهانه چنانچه بدولت مىدانند « 24 » فرمودند و عهدنامچه به دستخط مبارك مؤكد [ 538 ] به قسم در باب صلح نسلا بعد نسل ارزانى داشتند كه حاليا تعويذ جان و حرز امن و امان طايفهء قزلباش است و نمودار يكى از كتابات كه آن اعليحضرت جنت حضرت « 25 » خلد آشيان به خط مبارك و مهر انگشترى « 26 » دست اشرف در عذر خدمات شاه جهان مزين فرمودهاند ، با يكى از عهدنامهاى والد ماجد خلد سرير آن پادشاه زمين و زمان فرمان - فرماى ممالك جهان خداوندگار تمام عالميان مرادبخش شاهان جم اقتدار ، اعدل و اعظم سلاطين روزگار كه « 27 » مزين به خط و مهر اشرف اعلى نمودهاند به سند فرستاده « 28 » كه آن وزير بىنظير صاحب تدبير در هنگام مجال آنها را به نظر « 29 » خورشيد منظر خاقان بحر و بر و پادشاه هفت كشور رسانند كه انشاء اللّه
هامش
( 1 ) - ن : نمانده و
( 2 ) - ب ، م ، ن : عهد بعيد
( 3 ) - ب ، م ، ن : مكان
( 4 ) - ب ، م : استان
( 5 ) - ن : ذو القرنين
( 6 ) - ن : الدين
( 7 ) - ب ، م ، ن : « اللّه » ندارد
( 8 ) - ن : « قراء » ندارد
( 9 ) - ن : ابحار
( 10 ) - ن : در زر و و بال
( 11 ) - ب : عيان . ن : و اعيان
( 12 ) - ن : و الافاق
( 13 ) - ن : القباثره
( 14 ) - م : الاكاثره ، ن : الاكاثر
( 15 ) - ن : با الارث
( 16 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 17 ) - مز : ورارث
( 18 ) - ب ، م ، ن : جاويدان
( 19 ) - ب ، م ، ن : عظيم
( 20 ) - ب ، م : ابقاه اللّه
( 21 ) - ب ، م ، ن : نسلا
( 22 ) - م : اصلا
( 23 ) - ب ، م ، ن : به سلطنت
( 24 ) - م ، ن : مىداند
( 25 ) - ن : « خبت حضرت » ندارد
( 26 ) - ب ، ن : انگشتر
( 27 ) - ن : « كه » ندارد
( 28 ) - ن : فرستاد
( 29 ) - ب ، م ، ن : به نظر اشرف