تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
از ارزروم « 1 » لشگر به جانب ايروان آمد ، ذخيره با باقى مصالح و « 2 » ضروريات قلعه آورده ، قلعه قارص كه سرحد بود ميان الكاى خواندگار « 3 » و سلاطين صفويه و چند مدت خراب و بيات « 4 » افتاده بود ، اتمام آن حسب المرام داده لشگر و ذخيره با توپ « 5 » و تفنگ در آنجا گذاشته « 6 » مراجعت نمودند . چون اين خبر به بگلربيگى « 7 » ايروان كه محمدى خان استاجلو باشد . رسيد و بيمناك « 8 » و هراسان مكررا حقيقت به پايهء سرير اعلى عرضه داشت نمود « 9 » و خود قوت و ياراى رفتن و منع آن جماعت از ساختن قلعه نداشت ، بالاخره همگنان مصلحت در آن ديدند كه ابراهيم سلطان تركمان كه به مزيد عقل و دانش و وفور تدبير و صلاح از اقران ممتاز و سرافراز بود ، به سمت خانى سرافراز گشته به ايلچيگرى به جانب روم رود و حقيقت به مسامع عز و جلال آن پادشاه صاحب اقبال رسانيده ، سنان پاشا « 10 » وزير اعظم را واسطه « 11 » سازد شايد كه منازعه ديگرباره به صلح منجر شده « 12 » اين جنگ و نزاع از ميانه برخيزد و مسلمانان رفاهيتى پيدا كنند « 13 » و چون معاملهء خراسان و خبر پادشاهى « 14 » شاه عباس در ميان بود و « 15 » بالضروره نواب اشرف اعلى را به جانب خراسان مىبايست رفت ، صلاح [ 536 ] در فرستادن ايلچى ديدند كه تا رفتن او بدانجا به خراسان و كفايت كار ايشان لشگر روميان به آذربايجان و ايروان نيايد « 16 » . غافل از آنكه : « 17 »
ما مىگوئيم و ديگران مىگويند * بيرون ز ارادهء تو چيز دگر است
در شهر رمضان سنهء مذكوره در موضع زكم مهمات ابراهيم خان را سامان داده خلعتهاى فاخر « 18 » به او شفقت كردند و او را مرخص ساخته روانه گردانيدند و از جمله كتاباتى كه به مشار اليه تسليم نمودند كتابت وزير اعظم پاشاست كه اقبال‌پناه اعتماد الدوله ميرزا سلمان در مجلس خاتون به خط خود كتابت كرده « 19 » تسليم نمود صورت آن « 20 » ثبت شد : « تا سنان « 21 » قلم و « 22 » قلم سنان‌بانى مودت و و داد و قامع « 23 » كدورت و فساد باشند ذات فرخنده صفات و وجود فايض « 24 » الجود كثير الخير و الاحسان ، جليل القدر و الشان ، معالى جناب ، صدارت مآب ، ناهج مناهج سلطنت عظمى ، ناظم مناظم خلافت كبرى ، كفيل مصالح العالم ، بدر جمهور الامم ، صاحب السيف و السنان « 25 » آمران « 26 » اللّه يا مر بالعدل و الاحسان ، صاحب آيات « 27 » الشجاعة و الاياله ، ناصب رايات
هامش
( 1 ) - مز ، ب ، م : ارض روم ( 2 ) - م : « و » ندارد ( 3 ) - ن : خوندگار ( 4 ) - ن : نبات ( 5 ) - ب ، م ، ن : تاب ( 6 ) - م ، ن : « گذاشته » ندارد ( 7 ) - م : بيگلربيگى ( 8 ) - ب : وهمناك . ن : و مكررا ( 9 ) - ب ، م : نموده ( 10 ) - مز : پاشاه . ب : پاشاى ( 11 ) - ن : واسط ( 12 ) - ن : انجاميده ( 13 ) - ن : كند ( 14 ) - ب ، : پادشاهى عباس . ن : عباس ميرزا ( 15 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 16 ) - ن : نيامد ( 17 ) - ن : بيت ( 18 ) - م : فاخره ( 19 ) - ن : « كرده » ندارد ( 20 ) - م ، ن : اين ( 21 ) - م ، ن : باسنان ( 22 ) - ن : « و » ندارد ( 23 ) - ن : وقايع ( 24 ) - م ، ن : فايض كثير الخير ( 25 ) - ن : والامنان ( 26 ) - ب : امرا آن ( 27 ) - ن : الايات