تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
دوازده سالگى بود با همشيره‌اش « 1 » تسليم نمود و خراج بر گردن گرفته هر ساله مبلغ دوازده هزار تومان مقرر نمود كه و اصل ارباب حوالات « 2 » ديوان اعلى گرداند « 3 » . اقبال‌پناه اعتماد الدوله ميرزا سلمان مهمات گرجستان را حسب الاراده سامان « 4 » داده ، يك كوچ بيرون نشست . چون همگى « 5 » از اردوى همايون بر غدغن تمام احكام و اخبار در باب آمدن مشار اليه و امرا مىرسيد و خاطر متوجه سفر خراسان بود ، اعتماد الدوله در همين منزل خلعت پادشاهانه از كمر خنجر و شمشير و زين « 6 » مرصع و جيقه « 7 » و اسب و بالاپوش طلا دوز سمور به سيماوون خان « 8 » داده ساير مردم ( آنجا به نوازشات ممتاز ساخته ، [ 535 ] چون نقرس و مفاصلى داشت ، در محفه قرار گرفته از آنجا ) « 9 » كوچ كرده شب به كنار آب كر فرود آمدند و صباحش كه اول ماه ذى قعده بود يكجلو « 10 » رانده تا اردوى « 11 » همايون آمده « 12 » به شرف پايبوس نواب كامياب اعلى و شاهزادهء خورشيد لقا سرافراز شد و كستنديل ميرزا ولد الكسندرخان را كه « 13 » آورده بود ، او را به ادهم سلطان تركمان سپردند كه قلعه او بوده « 14 » محافظت او نمايد .

ذكر بعضى از وقايع كه درين سال واقع شده و « 15 » فرستادن ابراهيم سلطان به ايلچيگرى به جانب روم نزد سلطان مرادخان

سابقا مذكور شد كه عثمان كمر عداوت قزلباش و گرفتن الكاى ايشان بر ميان بسته ، با خود قرار داده بود كه تا دم واپسين آلودهء اين و بال و اندودهء اين عقاب و نكال باشد . چون از شكست شروان « 16 » فارغ شده ، يكچند اوقات در دربند صرف نموده « 17 » اسيران قزلباش و غنايم و جمعيت و اسباب آن طايفهء حق‌ناشناس را جمع آورده خواست كه « 18 » اينها را به نظر خواندگار « 19 » درآورده ديگرباره در باب آمدن به الكاى ايشان مرخص گردد . « 20 » وى اين جمعيت را به نظر انور پادشاه روم درآورده كمال تحسين يافت و در باب لشگر قزلباش و الكاى ايشان مضمونى « 21 » چند خاطرنشان نموده آن جماعت را به حركت درآورد . « 22 » و هم در اين سال ، چاووشى چند از بگلربيگى ارزروم « 23 » و وان و زكم به پاىبوس اشرف اعلى سرافراز شده « 24 » از سنان پاشا كه وزير اعظم بود و « 25 » ميل به جانب قزلباش داشت ، اشعارى « 26 » در فرستادن ايلچى شده بود كه چون عثمان پاشا در ميانه مفسد است ايشان ايلچى روانه گردانند ، شايد كه خواندگار بر سر شفقت آمده ، گوشى به سخنان واهى عثمان پاشا ننمايد « 27 » . و هم در اين سال
هامش
( 1 ) - م : « همشيره‌اش » ندارد ( 2 ) - ن : جوالات ( 3 ) - ب ، م ن : نمايد ( 4 ) - ب ، م : سامان به كوچ ( 5 ) - م ، ن : « همگى » ندارد ( 6 ) - ب : زرين ( 7 ) - ب ، ن : جقه ( 8 ) - ب ، م ، ن : « خان » ندارد ( 9 ) - ب ، م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 10 ) - ن : بكنجكو ( 11 ) - م ، ن : باردوى ( 12 ) - ب ، م ، ن : آمد ( 13 ) - ب ، م ، ن : « را كه » ندارد ( 14 ) - ن : بود ( 15 ) - ب ، ن : « و » ندارد ( 16 ) - ن : شيروان ( 17 ) - مز : نمود ( 18 ) - م ، ن : « كه » ندارد ( 19 ) - ن : خوندگار ( 20 ) - ن : گردد و ( 21 ) - ب ، م ، ن : مضمون ( 22 ) - ب ، ن : درآورد ( 23 ) - مز : ارض روم ( 24 ) - ب ، م : گشته ( 25 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 26 ) - م : اشعار ( 27 ) - ب : نمايد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 716 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى