تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
خرزويل آمده ، كامران وكيل اولاد « 1 » جمشيد خان به پايهء سرير خلافت مصير شتافته ، پيشكش و تحف و هداياى بيشترى آورده ، مهمانى كه داشت قرار داده ، از آنجا رخصت انصراف يافت . اردوى كيوان « 2 » پوى متوجه دار السلطنهء قزوين شده در روز يكشنبه چهارم شهر ذى حجهء سنهء مذكوره نزول اجلال در دار السلطنه واقع شد . و هم در اين سال ، چون امت بيك ساروشيخ « 3 » ذو القدر كه يوزباشى بود ، به اتفاق طيب خليفهء علمدار - كه مشار اليه منتظر الاياله و « 4 » خانى دار الملك فارس بود - هميشه سر در پى عليخان حاكم آنجا نهاده ، با شاهرخ خان حكايت عزل او را در ميان نهاده بدين قرار گرفت كه چون مشار اليه را به درگه معلى طلب فرموده‌اند بعد از آمدن او را عزل كرده ايالت و « 5 » خانى شيراز را به دو عنايت فرمايند . امت بيك بواسطهء قبول اين معنى هميشه تهديد و تخويف به قتل اعتماد الدوله داده ، مومى اليه بالضروره اذعان ايالت و مژدهء آن مىداد احكام مطاعه « 6 » به غدغن هرچه تمامتر از پى آمدن و حاضر شدن او با لشگر فارس در الكاى گنجه و قراباغ صادر شده . مشار اليه با لشگر بسيار و جمعيت بىشمار از شيراز به قصد سفر و يساق گرجستان بيرون آمده تا در « 7 » دار المؤمنين قم آمد و اكثر از آقايان و اقوام او كناره كرده ، در كاشان توقف كرده بودند . با آنكه اكثر مردم او نيامده بودند ، قرب دو سه هزار سوار همراه داشت « 8 » . چند روز بواسطهء احضار « 9 » آقايان در قم توقف كرده بعد از اجتماع ايشان قرعهء مشورت در ميان انداخته با يكديگر تجديد عهد مؤكد « 10 » به قسم نمودند « 11 » و قرار بر مراجعت داده مهديقلى بيك ولد شادى بيك ساروشيخ كه از ملازمان خان بود و مرد زبان‌دان و دلاور بود « 12 » او را پيشكش و تحف و هدايا داده « 13 » عرضه داشت كرد كه قلندرى كه استيلاى تمام بر الكاى كوه‌گيلويه يافته و از آنجا رايت سلطنت برافراشته خطبه و سكهء سلطنت به اسم خود كرده و مردم برو گرويده‌اند و خانه كوج ذو القدر در فارس بىصاحبند « 14 » و او ارادهء نسخير فارس ( دارد و يقين است كه چون او متوجه آن حوالى مىگردد به آسانى تسخير آن نواحى مىنمايد ) « 15 » و فارس از دست بيرون مىرود و آقايان و لشگريان بواسطهء فرزندان و متعلقان همراهى نمىنمايند بالضروره از بلدهء قم مراجعت كرد كه بعد از رفع قلندر بهر جانب كه مقرر دارند حاضر گردد « 16 » و مهديقلى بيك با پيشكش و تحفه « 17 » در اواخر شهر رمضان درزكم به اردوى همايون ملحق گشته « 18 » عرايض و پيشكش را گذرانيده چون اقبال‌پناه ميرزا سلمان و شاهرخ خان در گرجستان بودند و طهماسب قلى بيك ولد بزرگ عليخان در آن سفر همراه بود ، حكم اشرف صادر شد كه مهديقلى بيك يا جمعى كه « 19 » از شيراز آمده‌اند به گرجستان رفته به امرا « 20 » ملحق گردند . امت بيك يوزباشى مقدمهء نيامدن عليخان و برگشتن
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « اولاد » ندارد ( 2 ) - ب ، م ، ن : كيهان ( 3 ) - ب ، م : و شيخ ( 4 ) - م : « و » ندارد ( 5 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 6 ) - ن : « مطاعه » ندارد ( 7 ) - ب ، م ، ن : « در » ندارد ( 8 ) - ب ، م ، ن : داشتند ( 9 ) - م ، ن : حضار ( 10 ) - ن : مولد ( 11 ) - م ، ن : نموده‌اند ( 12 ) - ب ، م ، ن : « بود » ندارد ( 13 ) - ن : فرستاد ( 14 ) - ن : « بى صاحبند » ندارد . م : مصاحبند ( 15 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 16 ) - م : گرديد . ن : گرديده ( 17 ) - ب ، م ، ن : تحف ( 18 ) - ن : گشتند ( 19 ) - ب ، م ن : « كه » ندارد ( 20 ) - ب : با امرا
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 722 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى