گردانيدند . در روز چهارشنبه چهارم شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره ، مؤلف اين نسخه را كه از وزارت شاه غازى مستوفى الممالك معزول شده « 1 » بود وزارت اردوغدى خليفه و مميزى بلوكات « 2 » مذكوره عنايت فرمودند . در روز دوشنبه دوازدهم شهر جمادى الثانى سنهء مذكوره ، نواب اعلى و نواب شاهزاده با جميع امرا و اركان دولت قاهره ، از دار السلطنه بيرون رفته در پل شوراب فرود آمدند و تا اواخر شهر مذكور در آنجا توقف كرده ، اوايل شهر رجب به موضع اشكنبر نزول اجلال واقع شد و قرب ده پانزده روز در آنجا مانده ، اول آراى « 3 » امراى عظام بدين قرار گرفت كه نواب كامياب اعلى سلطان محمد پادشاه « 4 » ، در همين موضع با خانه كوچ توقف كرده ، امراى نامدار شاهزادهء « 5 » ظفرلوا سلطان حمزه « 6 » را برداشته از راه ييلاق بازار « 7 » چاپى به حوالى نخجوان و ايروان برده مهمات آنجاى را سامان داده ، از گنجه و گرجستان و قراباغ بيرون آيند . چون اين مشورت به مسامع عز و جلال خسرو صاحب اقبال رسيد ، قبول اين معنى ننموده فرمود كه مهاجرت فرزند اعز ارجمند [ 530 ] از من از « 8 » قبيل محالات بلكه از ممتنعاتست ، او را نيز بايد گذاشت . چون امرا ديدند كه در آن مرتبهيى پادشاه و پادشاهزاده كارى از « 9 » پيش نبردند « 10 » و لشگرى هم چندان فرمان بردارى و اطاعت ننمودند و در اين مرتبه نيز كارى پيش نخواهند برد ، راى ايشان بدين « 11 » قرار گرفت كه اردوى « 12 » خانه كوج را در اشكنبر و كليبر گذاشته ، شاه « 13 » و شاهزاده را برداشته متوجه ييلاقات « 14 » بازار چاپى گردند . و در اواسط شهر رجب مذكور خانه كوچ را گذاشته متوجه گشتند .
و هم در اوايل اين سال ، در روز سهشنبه بيستم شهر صفر سنه مذكوره ، حيدر سلطان تركمان كه نزديك به نود سالگى بود ، در قم به عالم آخرت رحلت نمود . مشار اليه در شهور سنهء عشرين و تسعمائه « 15 » كه نواب شاه جمجاه غفرانپناه در دار السلطنهء هرات ميرزا بودهاند « 16 » و امير خان موسيلو لله بوده ، وى در سن بيست سالگى قورچى تير و كمان نواب شاهى بودهاند . او را در جوار حضرت معصومه عليها السلام « 17 » و التحيه دفن كردند . چون خبر فوت او در دار السلطنهء تبريز به مسامع عز و جلال رسيد ، بيشتر از الكاى او را كه قم و نواحى و توابع باشد ، با محلات « 18 » به ولد بزرگ او ابراهيم بيك شفقت فرمودند و « 19 » به سلطانى موسوم گشت و منصب ترخانى « 20 » با الكاى « 21 » فراهان اضافه الكاى ادهم بيك پسر « 22 » خورد او نمودند و حكم مطاع به نفاد پيوست كه ابراهيم سلطان لشگر پدر را برداشته به جارويساق « 23 » شاهى كه متوجه الكاى ايروان است حاضر گردد . چون قوت و استيلاى
هامش
( 1 ) - ن : نموده
( 2 ) - م : بعضى بلوكات
( 3 ) - ب ، م ، ن : راى
( 4 ) - ب ، م : پاشا
( 5 ) - ن : و شاهزاده
( 6 ) - م ، ن : حمزه ميرزا
( 7 ) - م : تارار
( 8 ) - ن : در
( 9 ) - ن : « از » ندارد
( 10 ) - ب ، م ، ن : نخواهند برد و نبردند
( 11 ) - ن : برين
( 12 ) - م : اردوى و خانه . ن : اردوخانه
( 13 ) - م ، ن : « شاه » ندارد
( 14 ) - ب ، م ، ن : ييلاق
( 15 ) - م ، ن : 906
( 16 ) - م : بودند
( 17 ) - م : « عليها السلام » ندارد
( 18 ) - م : محالات
( 19 ) - ن : « و » نقرد
( 20 ) - م : پرخانى
( 21 ) - ب ، م : بالكا
( 22 ) - ن : پسر كوچك او بود
( 23 ) - م : بخار