اقبالپناه اعتماد الدوله ميرزا سلمان چون از امراى شاملو هراسان بود ، همگى در دفع و رفع ايشان شده با ديگر امرا قرعهء مشورت اين انديشه در ميان داشت « 1 » . چون حسين قلى سلطان شاملو - كه از اعاظم امراى شاملو بود و به كثرت خيل و حشم از همه ممتاز و در در خانه بسر مىبرد و همت بر دفع او گماشتهاند شاملو بود - [ اسمعيل قلى بيگ ] را « 2 » در مقام تربيت داشتند ، او را ريشسفيد شاملو ساخته موسوم به يولداش « 3 » گردانيدند - مشار اليه با اويماق « 4 » همزبان شده در مقام [ 528 ] قصد حسين قلى سلطان درآمد و مشار اليه را در شب چهارشنبه 2 شهر جمادى الاول سنهء مذكوره به قتل آوردند . چون مشار اليه به مرض نقرس و مفاصل گرفتار بود و حركت و قيام نمىتوانست كرد ، ملازمان از سر او پراكنده شده كنيزى « 5 » در آن حالت به قدر تاب و طاقت حفظ او مىكرد و تفنگ را پر كرده بدست او مىداد . تا آخر الامر شاملويان « 6 » زور آورده ، سر او را از تن برداشتند و اين رباعى بديهه ، از نتايج طبع و قاد بعضى « 7 » از افاضل زمان سر زده « 8 » . شعر :
چون بود سرش ز فتنه پر باد فساد * با شاه نمك حرامى آغاز نهاد
تا تجربهء نمك حرامان گردد * دوران سر فتنهجوى « 9 » او داد به باد
و جماعت شاملو و مهديقلى « 10 » بيك ولد او كه ايشك آقاسىباشى شاهزاده بود فرار كرده از هم پاشيدند .
و هم درين ايام حسين بيك وزير - كه خالوى عليقلى خان بود - روز چهارشنبه 26 شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره او را از وزارت عزل كردند مدتى متوارى و بعضى ايام در صندوق بود ، در آخر روز جمعه 2 شهر جمادى الثانى سنهء مذكوره در حوالى تكيهء « 11 » مير مقتول شد . بعد از فرار كه بدست درآمده بود « 12 » به قتل رسيد و خواهرش « 13 » خانيجان خانم كه مادر عليقلى خان بود و دايهء نواب شاهزادگى « 14 » ، در روز شنبه 23 شهر مذكور « 15 » به قتل آمد و جماعت شاملو و اعوان و انصار ايشان متفرق شد . اين اخبار چون به سلطان حسين خان « 16 » شاملو رسيد و از اينجانب چون همگى خبر دفع و رفع خود مىشنيد ، يكباره جرأت آمدن نمىتوانست ، تا آنكه اين حقيقت بر همگنان ظاهر شده اكثر مردم از او برگشتند و او خود چون از دار السلطنهء قزوين بيرون آمده خود را به اردبيل انداخت و به خطيرهء « 17 » متحصن شد « 18 » . اسكندر بيك شاملو كه مشهور به خوشخبر خان بود ، از دار السلطنهء تبريز به قصد او متوجه حظيره مقدسه شد . بعد از وصول بدانجا او را در آنجا به قتل رسانيد « 19 » و ميرزا محمد كرمانى كه وزير او بود به گيلان گريخت . چون خبر قتل سلطان حسين خان به دار السلطنهء تبريز رسيد ، جاى او و الكاى او را به اسمعيل قلى بيك شاملو شفقت فرموده به اسمعيل قلى سلطان موسوم گشت و جاى حسين قلى سلطان ايشك آقاسىباشى ( را به قور خمس سلطان عنايت فرموده او را ) « 20 »
هامش
( 1 ) - ن : نهاده . م : ندارد
( 2 ) - ن : او را در مقام داشتند م : تر داشتند
( 3 ) - ب ، ن : يلداش
( 4 ) - م ، ن : بايماق
( 5 ) - ن : كنيرى . م : كثير
( 6 ) - ن : « برو » ندارد
( 7 ) - م ، ن : و بعضى
( 8 ) - مز : سر زد
( 9 ) - م : خوى
( 10 ) - م : مهد قلى
( 11 ) - ن : ملهگير . م : مكه متبر منقول شد
( 12 ) - مز : آمد
( 13 ) - ن : مادرش
( 14 ) - م : شاهزادهگى
( 15 ) - مز : منه
( 16 ) - ب ، م ، ن : « خان » ندارد
( 17 ) - ب ، م ، ن : بحظر
( 18 ) - ب ، م ، ن : شدند
( 19 ) - م ، ن : رسانيده
( 20 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد