امراى نامدار تركمان و تكلو در در خانه به اعلى مرتبه رسيد ، احكام مطاعه به بگلربيگى تمام ولايات خراسان به اسم مرتضى قليخان عز ورود و شرف صدور يافت « 1 » . مشار اليه در همان اوقات از مشهد مقدسه به ايلغار تمام بر سر سبزوار آمده سبزوار را « 2 » گرفته به تصرف ملازمان احمد سلطان يازرتكلو « 3 » داد و قباد سلطان قاجار را « 4 » دست و گردن بسته به مشهد مقدس آورد « 5 » . و « 6 » هم در اين سال بعضى از امراى استاجلو كه در خراسان الكا بديشان عنايت شده بود ، بعد از واقعهء ولى خليفه « 7 » چون دانستند كه كسى مدد ايشان نمىنمايد ، بالضروره راه مراجعت پيش گرفته بازگشتند . امت بيك كوشك استاجلو در سمنان توقف كرده شاهقلى سلطان قارنجه اغلى استاجلو تا ورامين آمده ميانهء مردم او و تكلويان نزاع واقع شد و مست على بيك تكلو كه خواهرزادهء اردوغدى خليفهء تكلو بود در آن قضيه به قتل رسيد و شاهقلى سلطان افتان و خيزان خود را به دار السلطنهء تبريز به موكب همايون رسانيد و بعضى « 8 » از اهل صلاح به ميان درآمده ميانهء اين دو طايفه صلح واقع شد و در اين محل صلاح احوال خود را از جابنين در آن ديدند .
و هم در اين سال ، روز چهارشنبه 2 شهر جمادى الاول ، اغلان پاشا خانم دختر مرحومى سلطان حسين ميرزا ولد بهرام ميرزا كه به دستور شاهزادگان و دختران « 9 » در حرم محترم مىبود جهت نواب [ 531 ] شاهزاده سلطان « 10 » حمزه ميرزا عقد بستند . و هم در اين سال ، منصب جليل القدر قضاى معسكر ظفر اثر را به حضرت شاه ابو الولى انجو كه اعلم علما بود تفويض فرمودند و شاه حيدر شريفى را « 11 » معزول ساخته وى رخصت تبريز يافت .
گفتار در قضايايى كه در خراسان واقع شده « 12 » بر سبيل اجمال
در اين سال چون اخبار ناملايم در باب قتل امراى عظام شاملو و قتل پدر و مادر و خالوى عليقلى خان شاملو كه در دار السلطنهء هرات بود « 13 » از عراق به خراسان رسيد ، مشار اليه چارهاى بعد « 14 » مخالفت و انتقام نديده شاهزادهء ظفرلوا عباس ميرزا را كه در سن يازده سالگى بود و « 15 » از تاريخ ولادت تا آن زمان در هرات بود برداشته به قصد سلطنت و ملكگيرى از هرات بيرون آورد و كس به اطراف و جوانب نزد امراى تابع و موافق مثل فولاد خليفهء شاملو « 16 » حاكم سر كار قايين فرستاده ارادهء توجه بر سر « 17 » مشهد مقدس نمود . چون از غوريان و خواف و جام و با خرز و سنجاق به ولايت زاوه و محولات رسيد ، مرشد قلى سلطان چاوشلو كه از اعيان امراى استاجلو بود و به كثرت خيل و حشم و شجاعت و تدبر از تمامى امرا ممتاز بود ، با عليقلى خان « 18 » پيوسته ارادهء خاطر را در باب سلطنت شاهزاده
هامش
( 1 ) - ن : اصدار يافت
( 2 ) - مز ، م ، ن : « را » ندارد
( 3 ) - ن : كانلو
( 4 ) - مزه « را » ندارد
( 5 ) - ب ، م ، ن : آوردند
( 6 ) - ب : « و » ندارد
( 7 ) - ن : على خليفه چو
( 8 ) - م ، ن : بعضى صلاح
( 9 ) - ب ، م . ن : « و دختران » ندارد
( 10 ) - ب ، م ، ن : « سلطان » ندارد
( 11 ) - ب : « را » ندارد
( 12 ) - ب ، ن : شد
( 13 ) - م : « بود » ندارد
( 14 ) - ن : به غير
( 15 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 16 ) - ن : شاملو و
( 17 ) - م : « سر » ندارد
( 18 ) - ن : قلى خان