و چوگانبازى گذرانيد « 1 » . در خلال اين احوال امراى عظام و عساكر نصرت فرجام كه به صوب شروان « 2 » رفته بودند مراجعت « 3 » نموده متوجه پايهء سرير خلافت مصير « 4 » گشتند . امير خان بيگلربيگى آذربايجان در ارسبار از امراى رفيق جدا گشته ، پيشتر به حوالى دار السلطنه آمده توقف نمود « 5 » تا آمدن اعتماد الدوله و امراى ذوى الاحترام ، كه به اتفاق يكديگر به شرف پاىبوس نواب كامياب اشرف اعلى و نواب شاهزادهء خورشيد لقا سرافراز گردند . قرب يكدو هفته كه از اين گذشت ، اقبالپناه « 6 » ميرزا سلمان به اتفاق امراى عاليشان به حوالى شهر آمده امرا و جماعتى كه در شهر بودند از مقربان و نزديكان و تمامى شهريان و بازاريان ، تا فهوسنج « 7 » به استقبال آمده ، خلعتهاى فاخره « 8 » جهت امراى عظام و اقبالپناه و علم و نقاره جهت مشار اليه به جايزهء سردارى لشگر و رفتن به جانب شروان و بازگشتن بدان عنوان ارسال داشتند و به نوازش و تعظيم تمام اقبال پناه « 9 » اعتماد الدوله با امراى عظام مذكوره مثل پيره محمد خان استاجلو و امير خان تركمان و قلى سلطان افشار قورچىباشى و حسين قلى سلطان ايشك آقاسىباشى شاملو و شاهرخ خان ذو القدر مهردار و مسيب خان شرف الدين اغلى تكلو و محمد خان تركمان مصاحب واردوغدى خليفهء تكلو و ساير امرا و طوايف اويماقات در روز سهشنبه هجدهم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره به ساعت سعد به شهر از راه خيابان داخل شده به دولتخانهء مباركه رفته به پاىبوس ( شاه و شاهزاده سرافراز گشته ، بعد از عرض حالات ، به منزل و مقام خود رفته قرار گرفتند .
ذكر شمهاى از حوادث روزگار غدار بواسطهء مزاحمت اشرار و تغيير و تبديل مناصب بعضى از ارباب عزت و اختيار « 10 »
چنانچه خواجه حافظ شيرازى مىفرمايد . نظم : « 11 »
دل منه بردنيى و اسباب او * زانكه از وى كس وفادارى نديد
كس عسل بىنيش ازين دكان نخورد « 12 » * كس رطب بىخار ازين بستان نچيد
در وقتى كه اقبالپناه اعتماد الذوله ميرزا سلمان « 13 » در سفر شروان « 14 » با امراى عاليشان بود ، سيادت پناه « 15 » ميرشاه غازى مستوفى الممالك در دار السلطنهء تبريز در ملازمت ركاب ظفر انتساب همايون بود و رتق و فتق مهمات كلى « 16 » و جزئى در قبضهء اختيار و اقتدار مشار اليه بود . اگرچه سيادت « 17 » پناه مشار اليه طريق حزم و احتياط مرعى داشته مهمى كه موقوف به مصلحت اعتماد الدوله بود معروض مىگردانيد ، اما از تبريز اخبار ناملايم نزد ايشان رفته كه نواب اعلى ميرشاه غازى را وزير كرده ، بواسطه مظنهء اين اراده كه از قوت به فعل نيامد ، و جمعى از تاجيكان خوشآمدگوى كه در خدمت نواب كامياب اعلى بودند ) « 18 » هميشه سخنان موحش نوشته مىفرستادند تا آنكه اعتماد الدوله
هامش
( 1 ) - ن : گذرانيده
( 2 ) - ن : شيروان
( 3 ) - م : « مراجعت نموده » ندارد
( 4 ) - ن : مسير
( 5 ) - م ، ن : نمودند
( 6 ) - ن : « اقبالپناه » ندارد
( 7 ) - م : فهو شيخ
( 8 ) - مز ، م : فاخر
( 9 ) - ن : « اقبالپناه » ندارد
( 10 ) - ن : اعتبار . ب : اخبار
( 11 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد
( 12 ) - ب : كس عسل بىنيش زنبورى نديد
( 13 ) - ن : كه ميرزا سلئان
( 14 ) - ن : شيروان
( 15 ) - ن : « سيادتپناه » ندارد
( 16 ) - ب : جزوى و كلى . ن : جزوى بالكليه
( 17 ) - ن : « سيادتپناه مشار اليه » ندارد . ب : « مشار اليه » ندارد
( 18 ) - م : بين الهلالين را ندارد