تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
چون از استماع آمدن امرا و كثرت لشگر « 1 » ظفر اثر مردم آن ولايت « 2 » و نواحى پراكنده شده سپاهيان خود را به كوهستان كشيده بقيه‌اى از رعايا به قلاع آنجا متحصن شدند ، آصف زمان و امراى عاليشان مشاهده كردند كه از بودن ايشان در آنجا آن زمستان فايده بر آن نيست و كوهستان را برف چنان گرفته كه راه آمد « 3 » شد سوار مسدود است « 4 » . بالاخره قرعهء مشورت در ميان انداختند كه فتح قلعهء شماخى نموده بعد از آن از آب گذشته به جانب آذربايجان معاودت فرمايند ، آنگاه به اتفاق با عسكر « 5 » و سپاه به جانب قلعهء شماخى روان شدند و لشگريان رايات « 6 » اقتدار برافراخته روى همت به تسخير حصار درآوردند . شعر « 7 » :
دگرباره تركان سرها به كف * كشيدند بر گرد آن قلعه صف
و آن قلعه‌ايست كه بارهء آن در رفعت از ايوان كيوان « 8 » گذشته و ديدهء انجم و « 9 » افلاك از مشاهدهء آن خيره و حيران شده . كوه راسخ در كمال رفعت و سپهر شامخ در « 10 » غايت حصانت . نظم « 11 »
عجب قلعه‌اى برده دست از فلك * فرازش سماك و نشيبش سمك
سر كنگرش خنجر فرق مهر * زده رخنها در حصار سپهر
( ز بس كز فلك تا به او راه بود * ازو فتنه را دست كوتاه بود
ز نظارهء آن هراسان سپاه * چونادار از ديدن قرضخواه ) « 12 »
بعد از چند روز « 13 » ، امرا سيبه‌ها پيش برده آغاز قتال و جدال نمودند و با تير مردانكن و تفنگ خصم شكن آن گروه بىسامان كه در درون قلعه بودند متلاشى ساختند . شعر « 14 » :
تفگ رخنه در تن چو پيكان زده * هزاران گره بر رگ جان زد
تفگ آتش افشان چو نخل كريم « 15 » * ز آتش يلان [ 524 ] در عذاب اليم
برون جست تير از كمان برق وار * گريزان شد از اژدها تير مار
كشيده كمان تيرباران رسيد * مه از هاله پيچيد « 16 » و باران رسيد
ز گردى كه بر چرخ « 17 » افلاك شد * خلا و ملا عالم خاك شد
آن جماعت چون ديدند كه تاب مقاومت ندارند ، از درامان درآمده قلعه را دادند . امرا و خانان به اتفاق آصف زمان به قلعه درآمده رعايا را مستمال « 18 » ساختند و آن قلعه را غازيان تصرف نموده امرا از آب كر معاودت نموده خود را به قراباغ « 19 » كشانيدند و آن زمستان را آنجا تمام « 20 » كرده نوروز را در قراباغ نمودند . اما قحطى و گرانى و مردن شتران و الاغان « 21 » به مثابه‌اى رسيد كه اكثر غازيان
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : و لشكريان ( 2 ) - م : ولايات ( 3 ) - ب : آمد و ( 4 ) - ب ، م ، ن : داشت ( 5 ) - ن : عساكر ( 6 ) - ب ، ن : رايت ( 7 ) - ب ، م : ندارد ( 8 ) - م ، ن : « كيوان » ندارد ( 9 ) - م : « و » ندارد ( 10 ) - م : و رعايت حضانت ( 11 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 12 ) - ن : دو بيت بين الهلالين را ندارد ( 13 ) - مز : روز كه ( 14 ) - ب ، م : ندارد . ن : بيت ( 15 ) - ن : حكيم ( 16 ) - ن : پچيده ( 17 ) - ن : برج ( 18 ) - م : احتمال ( 19 ) - ب : بفراغ بال ( 20 ) - م ، ن : « تمام » ندارد ( 21 ) - ن : اولاغان