صرف مىكردند . در ايام زمستان و بعضى از بهار احوال بر اين منوال گذشت چون مروت و عدالت شاه كامياب خبر اين اوضاع مىكرد « 1 » . نظم « 2 » :
شه چو عادل بود ز قحط منال * عدل شاهان به از فراخى سال
اين حالت گرانى به حسب وضع مقتضاى فلكى در بلاد ايران خصوصا شروان « 3 » و آذربايجان و عراق و خراسان و فارس و كرمان شيوع تمام يافت و مردم بسيار تلف « 4 » شدند . چون بهار گشت و علف « 5 » در صحرا پيدا شد ، مردم متفرقه كه از نواحى و ولايات جمع شده بودند رو به صحرا نهاده شروع در خوردن علف كردند و اكثر از « 6 » [ 523 ] آنها مستسقى شده در همانحال فوت شدند .
ذكر رفتن امراى عاليشان در ملازمت آصف زمان ميرزا سلمان به جانب شروان « 7 »
چون اعتماد الدوله به اتفاق امرا از حوالى تبريز كوچ كرده با مردم دول رفت آنجا جهت اجتماع لشگر ظفر اثر چند روز توقف نمود « 8 » هر كس از امرا و خادمان « 9 » سان لشگر خود ديده در آن دشت و بيابان عسكرى « 10 » زياده از صنوف « 11 » يأحوج و كواكب بروج به نظر درآمد . شعر : « 12 »
زياده ز امواج بحر محيط * فزونتر ز باران فصل بهار
چو برگ درختان فزون از عدد * چو ريگ بيابان برون از شمار
بعضى بسان « 13 » دريا زرهپوش و گروهى به شكل ماهى جوشن « 14 » ور ، همه « 15 » به شكل اژدها در زمين پيچا پيچان و بسان سمندر بر آتش و غاغلطان . به صفت نهنگ زود آهنگ « 16 » تير حركت و همتاى پلنگ شكار دوست بلند همت ، و شبيه « 17 » شير شورانگيز رزمخواه ، بر مثال ببر « 18 » خونريز « 19 » تندخوى ، مانند كرگدن با سطوت و آتش جوش ، به كردار پيل برق زخم رعد خروش ، از آن منزل كوج بر كوج « 20 » متوجه ارسبار و قراباغ شدند . شدت سرما و كمى « 21 » خورش الاغان و اسبان در آن سفر به نوعى شد كه خروارى جو به سه تومان رسيد و بعضى از « 22 » شبها در سر كار آصف زمان و خاقان عاليشان به هفت تومان رسيد اكثر لشگريان از اسب و شنر عارى شدند . با وجود اين حالت در آن زمستان از آب كر عبور كرده به الكاى شروان « 23 » داخل شدند .
هامش
( 1 ) - م : ميگيرد
( 2 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 3 ) - ن : شيروان
( 4 ) - ن : طلف
( 5 ) - م : « علف » ندارد
( 6 ) - ن : اكثر آنها در همان محال فوت شد . ب :
اكثر آنها مستغنى شد در همان محال فوت شدم : اكثر آنها مستقى شده در همان حال فوت شد
( 7 ) - ن : توجه نمودن اعتماد الدوله و غازيان ظفرنشان و امراى عاليشان به الكاى شيروان و فتح نمودن قلعهء شماخى و غازيان را پريشانى و ناتوانى از ممر قحطى و گرانى
( 8 ) - ب : نموده . ن :
نموده و
( 9 ) - ن : خانان
( 10 ) - م ، ن : عسكر
( 11 ) - ب ، ن : صيوف
( 12 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 13 ) - ن : نشان
( 14 ) - ن : جوش
( 15 ) - ن : « ور همه » ندارد
( 16 ) - ب ، ن : تيز . حركت . م : « زود آهنگ » ندارد
( 17 ) - ب : شبه . م : سينه . ن : سيه
( 18 ) - ن : شير
( 19 ) - مز ، ب ، م : و تندخوى
( 20 ) - م : كوچ ارسبار و قراباغ شدند . ن : كوچ شدند
( 21 ) - ب ، م ، ن : يكى
( 22 ) - ن : « از » ندارد
( 23 ) - ن : شيروان