تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤

سلطان شيخ ابراهيم

چون از تجهيز و تكفين والد مغفرت قرين باز پرداخت به مرافقت كربت « 1 » مصيبت با انتقال ملال متوجه اردبيل گشت و پس از وصول بدان خطه ، به دستور آباى كرام بر سجادهء ارشاد و هدايت امم سيدانام عليه السلام متمكن گشته بسيارى از متعطشان بوادى « 2 » انكار را به زلال معارف سيراب گردانيد و گمراهان فيافى « 3 » غوايت را « 4 » به جادهء هدايت رسانيده « 5 » و نزديك به وقت رفتن از اين جهان پرفتن « 6 » پسر نيكو سير خود را كه موسوم به

سلطان جنيد

بود به ولايت عهد تعيين فرمود . عليه « 7 » رحمة من اللّه الودود « 8 » . سلطان جنيد سلطانى بود در ملك معرفت كه جنود نامعدود و قلوب ارباب عرفان در پاى رايت فتح « 9 » آيتش جمع گرديد و اعلام اسلام از اعلاى لواى هدايتش بر اوج سپهر معلى رسيده « 10 » ، بشرهء منيرش مظهر انوار سبحانى « 11 » و دل فيض پذيرش مصفا از رجس « 12 » هواجس نفسانى ، گوش هوشش مخزن جواهر « 13 » آيات تنزيه و زبان حقايق بيانش مبين حكم احكام كتاب
« لا رَيْبَ فِيهِ » *
. بنابر صفات مذكور بسيارى از مقتبسان « 14 » انوار معرفت آلهى و مستفيضان مجالس « 15 » فيض نامتناهى در عتبهء عليه‌اش كه مقرب « 16 » حضرت ايزديه بود مجتمع « 17 » گشتند و روز به روز جمعيت مريدان در تزايد بود تا به حدى رسيد كه ميرزا جهانشاه بن قرايوسف تركمان كه در آن اوان فرمان فرماى عراقين و آذربايجان بود ، از كثرت تبع آن مقتداى اهل ورع توهم نموده فرمان داد كه سلطان جنيد از اردبيل كه داخل ممالك محروسهء جهانشاهى بود سفر نموده و به هر جانب كه خواهد توجه نمايد و عم آن حضرت را « 18 » شيخ جعفر كه با وى در مقام نزاع بود ، او را در آستانهء مقدسهء صفيهء صفويه « 19 » دخل تمام داد . سلطان جنيد بالضروره امتثال امر او كرده با جمعى كثير از سالكان ارادت از وطن « 20 » خويش به طرف حلب رفت و « 21 » بعد از مدتى به طرف ديار بكر در حركت آمد و چون موضع حصن كيف « 22 » از تنوير حضور موفور السرورش مشرف گشت ، ابو النصر حسن پادشاه كه در آن زمان والى ديار بكر بود و با ميرزا « 23 » جهانشاه منازع ، چون از اخراج آن مرجع اهل احتياج خبر يافت به غايت مسرور گرديده [ 23 ] قدوم شريفش را منشأ تزايد دولت
هامش
( 1 ) - ن : كرب ( 2 ) - ن : وادى ( 3 ) - م : قيافى ( 4 ) - ن : را بر سجاه ( 5 ) - ب ، م ، ن : رسانيد و ( 6 ) - ن : « پرفتن » ندارد ( 7 ) - م : عليه الرحمة . ن : الرحمة اللّه ( 8 ) - ن : ذكر ولايت عهدى سلطان جنيد ( 9 ) - ب ، م ، ن : صبح ( 10 ) - ب : رسيد ( 11 ) - ب : سبحان ( 12 ) - ن : حس فواحش ( 13 ) - ن : مخزن جواهرات تبربه ( 14 ) - ب ، م : مقبسان ( 15 ) - ن : مجالس نامتناهى ( 16 ) - ن : مضرب ( 17 ) - ب : مجمع ( 18 ) - ن : آن حضرت كه شيخ جعفر كه ( 19 ) - ن : صوفيه ( 20 ) - م : « وطن » ندارد ( 21 ) - ن : و بار ديگر ( 22 ) - ن : حسن كيف ( 23 ) - ب : آميرزا
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 34 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى