تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
استغفر اللّه من جميع ما كره اللّه قولا « 1 » و فعلا و خاطرا و ضميرا . اى اميدگاه عالم و اى ملاذ و ملجاء بنى آدم ، امروز كه يازدهم صفر سنهء 979 « 2 » است ، بيست و هفت « 3 » سال شد كه بنده به شومى عمل خود از پرتو « 4 » عنايت شاهى بىبهره و محرومست و در چاههاى ضلالت محبوس و از حيات و ملاقات فرزندان و اهل و « 5 » عيال مأيوس . باد پاى عمر ناپايدار و زندگانى مستعار « 6 » بىاعتبار در مرحلهء هفتاد و چهار نزول نمود و قوتهاى ذاتى و عرضى « 7 » از شهرستان وجود ميل به صحراى عدم كرده‌اند « 8 » . [ 447 ] باصره از ديدن فضاى عالم و آفتابى كه هرگز نمىبيند عاجز شده و هاضمه از هضم تتماج « 9 » بىقاتق وامانده « 10 » و دست از گرفتن ابريق جهت وضو به شكايت آمده « 11 » و پا از ايستادن جهت نماز به تكيهء ديوار محتاج شده . چون ضعف بدن را كه قورچى رافع عريضهء ديده به مرتبهء اعلى رسيده و بدن از جامهء كهنه محمدىلر و عيسى گرجى به تنگ آمده و به جان رسيده فرزند رشيد به قاعده‌اى كه در حكم جهان مطاع مسطور است شربت فنا چشيده ، درين اوقات كه . شعر « 12 » :
حاليست مرا چنان كه دشمن خواهد * جانيست مرا كه فرقت تن خواهد
ناكامى عمر خود اگر شرح دهم * دشمن به دعا زندگى من خواهد
بعد از تمادى ايام گرفتارى و قطع تعلق از دنيا و ما فيها دل در مالى « 13 » كه هرگز نداشته « 14 » بستن و با حرص و آرزوهاى نفسانى در كنج حرمان و زاويهء نااميدى نشستن « 15 » و مال را از مرشد كامل و لشگر اسلام دريغ داشتن و براى فرزندى كه موجب « 16 » نص قاطع
« إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ »
« 17 » از اهل بنده نيست گذاشتن و خود « 18 » با خسارت دنيا و آخرت از دنيا رفتن به مقتضى كريمهء
« هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ
« 19 »
»
مستحق عذاب آخرت شدن هر چند پيرو عقل و هوش شده باشد اين مقدار مىداند كه اين عمل كار ذوى العقول نيست . عالم پناه‌ها بر نواب ظاهر است كه مناصب بنده در ايام عمل ديو سلطان قابل ذخيره نبود و بنده هم از آن قبيل نبود « 20 » كه در مقام جمع مال باشد . دو سال « 21 » كه در بغداد بود با غازى خان الكاى او و « 22 » منابع بنده را مىدانند و چهار سال كه در خراسان با او بود ، نواب پيروى فرموده « 23 » كه محصلى مرحوم حسن بيگ و اصل خزانهء
هامش
( 1 ) - ن : « قولا و فعلا و خاطرا و ضميرا » ندارد ( 2 ) - ن : 987 بيست ( 3 ) - ب ، م ، ن : هفتم ( 4 ) - م : « پرتو » ندارد ( 5 ) - ن : « و » ندارد ( 6 ) - ب ، م : مستعاد ( 7 ) - ب ، م ، ن : عرض ( 8 ) - م ، ن : « كرده » ندارد ( 9 ) - مز : نرلماج . ب ، م : ترلاح ( 10 ) - ن : قاتق مانده ( 11 ) - ن : آمده و باز ايستاده و به جهت نماز ( 12 ) - ن : بيت . ب : نظم . م : ندارد ( 13 ) - م ، ن : درمانى ( 14 ) - م ، ن : نگذاشتم ( 15 ) - م ، ن بستن مال از مرشد ( 16 ) - ن : به موجب ( 17 ) - سوره 11 آيه 46 ( 18 ) - ب ، ن : وجود ( 19 ) - سوره 9 آيه 25 ( 20 ) - ن : نبوده ( 21 ) - ن : و سال ( 22 ) - م : « و » ندارد ( 23 ) - ن : نموده