عامره شد « 1 » . بعد از آن ايام كه به توليت آستانهء مقدسه مأمور شد ، معاش آن ايام نيز بر نواب پوشيده نيست و در ايام وزارت خراسان عمل « 2 » و تصرف بنده را از اهل خراسان معلوم فرمودند و وزير و وكيل بنده كه مقرر و معارض بودند نيك و بد را پوشيده نداشتند « 3 » . امير اسمعيل كه صاحب دفتر و معتمد بنده بود به سعى مهتر جمال كه قوم او بود نفير و قطمير سركار بنده حتى املاك موروثى به قلم ديوانيان داد « 4 » و اصل « 5 » ديوانيان ساخت « 6 » . يك مرتبه ديگر قبل از اين ، در طى « 7 » عرضه داشت عرض نمود « 8 » باز به تكرار آن جرات مىنمايد هرگاه يك دينار از ذخيره و دفينهء بنده ظاهر شود ، اگر فقير در حيات باشد به عقوبت « 9 » گوناگون بنده را به سياست رسانند و اگر وديعت حيات را سپرده باشد بفرمايند كه خطبا « 10 » اسم بنده را در سلك عمر و عثمان و ابابكر در آورده هر جمعه بر بالاى منابر به لعنت ابدى نمايند تا موجب عبرت ارباب اخلاص و « 11 » اهل ارادت اين آستانه شود و بدانند كه دعوى مريدى سيصد ساله و اخلاص « 12 » مايه و تقصير مال با مرشد كامل لاف و گزاف و دعوى خلاف است . بيت « 13 » :
لاف عشق و گله از يار زهى لاف و دروغ * عشقبازان چنين مستحق هجرانند
ديگر دو كلمه از احوال خود عرض مىنمايد « 14 » . درين سن و سال [ 448 ] و ضعف حال « 15 » كه نه قوت طاعت « 16 » مانده و نه قدرت و « 17 » استطاعت ، در ميانهء جمعى واقع است كه نه دل در نماز حاضر مىتوان « 18 » داشت و نه خود را از بيم زيان « 19 » ايشان مىتواند ساخت . اميدوار است كه به روح پر فتوح ايمهء هدى صلوات اللّه « 20 » عليهم اجمعين ، كنج عزلتى در اين « 21 » قلعه به بنده شفقت فرمايند كه به « 22 » فراغت خاطر به عبادت و دعاگويى « 23 » دوام دولت ابد پيوند قيام تواند نمود و قوت لايموتى « 24 » كه قوت طاعت از آن حاصل شود مقرر فرمايند . شعر « 25 »
كرم گسترا عاجز و مضطرم * بگستر سحاب كرم بر سرم
به ضعف و فقيرى و پيريم « 26 » بين * ز اسباب قوت فقيريم « 27 » بين
هامش
( 1 ) - ن : مىشد
( 2 ) - م ، ن : معلوم فرموده و وزير و وكيل
( 3 ) - ن : ننمودند
( 4 ) - ب : داد و
( 5 ) - ن : و اصل ديوان گردانيد يك مرتبه ديگر
( 6 ) - ب ، م : ساخته
( 7 ) - ب ، م ، ن : « طى » ندارد
( 8 ) - ب ، م ، ن : نموده و
( 9 ) - م : يعقوب
( 10 ) - ب ، م : خطاء
( 11 ) - ن : و تقصير مال با امر شد كامل
( 12 ) - ب ، م : اخلاص و تقصير
( 13 ) - م : ندارد
( 14 ) - ب ، م ، ن : بايد نمود
( 15 ) - ب : همال . م ، ن : همان
( 16 ) - ب ، م : طاقت
( 17 ) - ب ، م ، : « و » ندارد
( 18 ) - م ، ن : توانند
( 19 ) - مز : زيانى
( 20 ) - م : « اللّه » ندارد
( 21 ) - مز ، ب ، ن : درين
( 22 ) - م : « به » ندارد
( 23 ) - ن : دعاگوى
( 24 ) - ب ، م ، ن : لايموت
( 25 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 26 ) - م ، ن : بميرم به بين
( 27 ) - م ، ن : فقيرم به بين