تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
در باب ساز آنچنان قدغن بود كه هركس كه ساز مىنواخت دست او را قطع مىكردند « 1 » و پير و جوان از ارتكاب به ديگر نامشروعات تايب « 2 » بودند . تمامى اتراك « 3 » در مقام « 4 » مسأله‌دانى و طاعت و عبادت و تقيد « 5 » و پرهيزگارى و مدار اكثر سلاطين نامدار بر مطالعهء كتب فقهى مىگذشت . اكثر جوانان ايشان ملا و فاضل بيرون آمدند . به يمن همت « 6 » و توجه وى و تأليف قلب كفار چندين هزار هزار « 7 » از مردم گرجستان و چركس به شرف اسلام سرافراز گشتند و مقيد « 8 » پرهيزگار و مسأله‌دان بيرون آمدند . پاكيزگى و تقيد « 9 » آن شاه جنت مكانى زياده از طاقت بشرى بود . در مجاهدات و رياضات « 10 » نفس و « 11 » ترك هوا و هوس به طريق آباى عظام « 12 » و ائمهء كرام عليهم « 13 » السلام عمل مىفرمودند . هر ساله تصدقات و خيرات و مبرات « 14 » ايشان زياده از بيست هزار تومان مىشد « 15 » . اگر در مقام عمارت در مىآمدند يحتمل كه « 16 » از سرحد بكر و « 17 » هندوستان تا اقصاى ايروان « 18 » و قسق « 19 » گرجستان عمارات عالى توانستى ساخت . اگر مورخان عالم تمامى حيات يابند نتوانند كه عشر عشيرى از اوصاف حميده و اخلاق پسنديده و افعال مستحسنه و اعمال مشكوره آن پادشاه عاليجاه را در حيز تحرير در آورند « 20 » . عقل و تدبير آن پادشاه بىنظير چنان بود « 21 » كه مدت بيست سال رحل اقامت در دار السلطنهء قزوين انداخت « 22 » كه احتياج به سفر و كوچ پيدا نكرد و تمامى سلاطين روى زمين « 23 » همه اطاعت او لازم مىدانستند احكام او در بلاد روم به اسم پاشايان و بگلربگيان « 24 » و وزراى اعظم كه صادر مىشد همه نافذ بود . « 25 » زر و ملك و جمعيت و اسباب آنقدر بهم آورد « 26 » كه در مخيلهء هيچكس نمىگذشت . زر نقد و جواهر و طلا و نقره از هزار هزار تومان متجاوز بود . اجناس بيوتات آنقدر بهم آمده بود كه با وجود هفت هزار شتر تمامى بر زمين مىماند « 27 » . كدام شهر و بلده نبود كه از متاع « 28 » خزانه و كارخانها مملو نبود . دويست « 29 » هزار كس از طوايف
هامش
( 1 ) - ن : مز ، ب ، ن : مىكرد ( 2 ) - ن : نايب ( 3 ) - م ، ن : ادراك ( 4 ) - ب : مقامى ( 5 ) - ن : « و تقيد » ندارد ( 6 ) - ن : توجه و همت ( 7 ) - ن : « هزار » ندارد ( 8 ) - ن : « و مقيد » ندارد ( 9 ) - ن : بقيد ( 10 ) - ب ، م ، ن : رياضت ( 11 ) - ن : « و » ندارد ( 12 ) - مز : و عظام ( 13 ) - م ، ن : عليه السلام ( 14 ) - ب ، م ، ن : مراتب ( 15 ) - ن : « مىشد اگر در مقام عمارت در مىآمدند يحتمل » ندارد ( 16 ) - ن : « كه » ندارد ( 17 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 18 ) - م : يروان . ن . شروان ( 19 ) - ن : نسق ( 20 ) - م : در آوردند ( 21 ) - م : « بود » ندارد ( 22 ) - م ، ن : انداخته ( 23 ) - ن : « روى زمين » ندارد ( 24 ) - ن : ينكچريان و بيگلريگيان ( 25 ) - م ، ن : بود و ( 26 ) - ن : رسانيد ( 27 ) - ب : مىنمايد ( 28 ) - ن : مطاع ( 29 ) - ب : پست . ن : و بشت