و « 1 » پانصد نفر ملازم نگاه دارد . آن سيادت « 2 » پناه متوجه آن محال شده رعايا در مقام اطاعت و رعيتى در آمدند و قلعهء سلوط و بيقرد « 3 » نيز به استصواب وى فتح شد .
و هم در آن اوان به يمن دولت شاه جهان « 4 » شبى در بسقال كه از توابع خورد لاهج « 5 » است هشتاد نفر از مردم آنجا بر سر وى ريخته ، مشار اليه در آن شب « 6 » داد شجاعت و مردانگى را داده با چهار نفر تمامى آن جماعت را مغلوب ساخت و از درى كه زور مىآوردند آن قوم را از ناوك پركش بر خاك هلاك مىانداخت و كم اينچنين جنگى « 7 » و فتحى كسى را ميسر شده . شاه جم جاه مكرر هر كه « 8 » را نفرين مىفرمودند اين عبارت بر زبان الهام بيان مىساختند كه آلهى * به تير سيد « 9 » حسن گرفتار شوى . « 10 » و توجه شاهى نسبت بدان سيادت پناهى بيشتر به واسطهء شجاعت و مردانگى بود نه به امر نويسندگى و كاردانى . بعد « 11 » از آمدن وى از « 12 » شروانات « 13 » ، چون شاه سكندر - شان به واسطهء مصلحتى [ 421 ] چند روزى « 14 » به احوال وى نپرداختند ، ايشان بىرخصت متوجهء خطهء فاخره « 15 » قندهار گشتند . در آن اوان شاهزادهء عالميان سلطان حسين ميرزا « 16 » ولد غفران پناه بهرام ميرزا كه در آنجا حاكم بودند دلالت ملازمت شجاعت پناه مشار اليه كردند وى از آن ابا كرده قبول ننمود و يكچند مدت آنجا بود تا آنكه نواب ميرزايى را كه اين آرزو « 17 » همگى در خاطر بود و از جانب مير اين مدعا رخ « 18 » نمىنمود ديگر باره به خاطر آورد كه اين استدعا نمايد و اسبى كه قيمت نداشت از اسبهاى سلطان بايزيد و شاه جم جاه جهت ميرزا فرستاده بود و امر نموده كه اين اسب را به هيچكس ندهد « 19 » كه اسب روز جنگ و سوارى اوست . سيادت پناه مشار اليه را به خاطر رسيد كه گرفتن اسب چون امرى است محال ، امر ملازمت را موقوف « 20 » به آن بايد داشت كه به عمل نيايد و كوفت خاطر نواب « 21 » ميرزايى نگردد . نواب شاهزادگى « 22 » از غايت تعلق و عشقبازى اسب را با تاج و كمر و ديگر جهات عنايت فرمودند و شجاعت پناه مشار اليه در سلك ملازمان منخرط « 23 » گشته به جانب الكاى * شال مستان « 24 » از جانب شاهزادهء « 25 » عالميان رفتند و در آنجا
هامش
( 1 ) - ن : « و » ندارد
( 2 ) - ن : و سياوت
( 3 ) - ن : « بيقرد » ندارد
( 4 ) - ب ، م : جهانى . ن : جهانبانى
( 5 ) - ن : خورلاهيج
( 6 ) - م ، ن : « شب » ندارد .
( 7 ) - م ، ن : فتحى و جنگى
( 8 ) - م : كرا
( 9 ) - ن : « سيد » ندارد
( 10 ) - ب : شويد
( 11 ) - ن : و بعد
( 12 ) - ن : « وى از » ندارد
( 13 ) - ن : شيروانات
( 14 ) - م ، ن . : چند روز
( 15 ) - ن : « فاخره » ندارد
( 16 ) - م ، ن : ميرزا در آنجا حاكم بودند
( 17 ) - م ، ن : روز
( 18 ) - م : « رخ » ندارد
( 19 ) - ن : ندهند
( 20 ) - ب ، م ، ن : به آن موقوف بايد
( 21 ) - ن : « نواب » ندارد
( 22 ) - م : شاهزدهگى
( 23 ) - ن : منتظم گشت
( 24 ) - ب ، م ، ن : سال ستان
( 25 ) - م : شاهزده