از كنار الكاى آغداش تا حوالى باد كوبه « 1 » جميع مردم بدان قلعه متحصن شدند و قرب هشت هزار خانه از مردم [ 420 ] ساليان و محمود آباد در آنجا مجتمع گشته بودند . شاه جم جاه سكندرشان چون متوجهء تسخير شروان گشتند ، ايغوت « 2 » آقاى يوزباشى چاوشلو را كه از صوفيان قديم و يكجهتان صميم « 3 » بود به رسالت به نزد سيادت « 4 » پناه مشار اليه فرستاد « 5 » و او را به ملازمت همايون ترغيب نمود . چون سيادت پناه مشار اليه را خلوص اعتقاد نسبت به شاه با عدل و داد بيشتر از القاس ميرزا بود و « 6 » به يقين مىدانست كه ارادهء القاس « 7 » ميرزا در باب سلطنت با وجود شاه فايض الجود امرى است محال ، از روى اخلاص و يكجهتى قلعهء مذكور را با اموال بسيار و جهات بىشمار به غلامان درگاه عرش اشتباه سپرد و آن مقدمهء فتح شروان از جانب ايشان شد .
و باز چون نواب همايون در صحراى على « 8 » چوپان كه دامنهء كهسار خورد « 9 » لاهج است نزول اجلال فرمودند ، مردم آن نواحى كه به سختى و سختگويى « 10 » و جلادت و « 11 » مردانگى مشهور و موصوفند « 12 » دستبرد تمام به حوالى اردوى « 13 » همايون « 14 » نموده قطع طريق كردند و « 15 » به مثابهاى رسيد كه آمد و « 16 » شد بالكليه مسدود گشت و به واسطهء متانت و حصانت كوهسار دفع و رفع ايشان مشكل مىنمود و مدت سه سال برين منوال « 17 » از ابتداى تسخير شروان مردم الكاى مذكور اطاعت و انقياد و رعيتى « 18 » نمىكردند و هميشه در مقام خلاف و جدال بودند . چون قبل از آن سيادت پناه مشار اليه از جانب شاهزاده القاس ميرزا به ضبط و دارايى آن محال مأمور بود و « 19 » به نوعى كه تأليف قلوب ايشان و رعايت همگنان نموده بود از غايت حسن تدبير و احسان قليل و كثير ، كه هر چند القاس ميرزا در مقام تغيير سبادت پناه مشار اليه شد اهالى آن ولايات « 20 » تمكين ننمودند و معروض بارگاه « 21 » ميرزايى گردانيدند كه به غير از شجاعت دستگاه مشار اليه سلوك با ديگرى نمىتوانيم كرد . شاه كامياب به همان قاعده احكام مطاعه به شجاعت پناه مومى اليه فرستاد « 22 » كه به طريقى كه القاس ميرزا آن ولايات « 23 » را به دو سپرده « 24 » ما نيز « 25 » به همان قاعده « 26 » عنايت فرموديم
هامش
( 1 ) - ن : بادكويه
( 2 ) - ن : ايغوب
( 3 ) - ن : ضميم
( 4 ) - م : نزد سبادت
( 5 ) - م ، ن : « فرستاد و او را . . . سيادت پناه » ندارد
( 6 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 7 ) - م ، ن : به القاس
( 8 ) - ب ، م ، ن : غل جويان
( 9 ) - ب : خورد لاهيج . م : خورد لامج . ن : خرد لاهيج
( 10 ) - م ، ن : گوى جلادت
( 11 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 12 ) - ب ، م ، ن : مصروفند
( 13 ) - ن : اردوى قطع طرق كردند
( 14 ) - ب ، م : همايون قطع طرق كردند
( 15 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 16 ) - مز ، ن : « و » ندارد
( 17 ) - ن : بديمنوال
( 18 ) - م : رغبتى
( 19 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 20 ) - ب ، ن : ولايت
( 21 ) - ب ، م : بارگا
( 22 ) - م : فرستاده به طريق . ن : فرستاده به طريق
( 23 ) - م : ولايت
( 24 ) - ن : سپرد
( 25 ) - ن : تانيز
( 26 ) - ب ، م ، ن : قاعدهء احكام مظاعه به شجاعت پناه مومى اليه فرموديم