حقايق انجام امير معزى نسايى به ذكر آن ناطق است :
منجمان جهان حكم كردهاند كه او * همه « 1 » جوبان بگشايد چنان كه « 2 » اسكندر
چون در هرات ميان شاهزادهء نامدار سلطان « 3 » محمد پادشاه كه در آن اوان ميرزا بود و شاهقلى « 4 » سلطان يكان استاجلو كه بيگلربيگى « 5 » هرات و للهء نواب قدسى سمات سلطان محمد ميرزا بود اندك رنجشى واقع شد ، شاهقلى سلطان لله عرضه داشتى مشتمل بر ناسازگارى « 6 » شاهزادهء عالى « 7 » به درگاه گيتى پناه [ 415 ] فرستاد . حكم جهانمطاع عزاصدار يافت كه شاهزاده « 8 » سلطان محمد ميرزا را با ولد اكبر سمى صاحبقران ابو الغالب سلطان حمزه ميرزا به دار الملك شيراز برده در « 9 » آن صوب باصواب تشريف داشته باشند « 10 » .
در آن اوان ولى سلطان قلخانجى اغلى ذو القدر حاكم شيراز بود . وى را للهء نواب عالى فرمودند و شاهزادهء جوانبخت نامدار * ابو المنصور « 11 » سلطان عباس را مقرر فرمودند كه بر تخت دار السلطنهء هرات به للگى شاهقلى سلطان يكان قرار داشته باشد . چون توجه شاه كامياب مظهر لطف آله « 12 » به شاهزادهء كيوان وقار برخوردار بيشتر از ساير فرزندان و فرزندزادها بود ، او را تنها در ممالك خراسان گذاشت و آن نوباوهء سلطنت را قايممقام خود ساخت و ديگر شاهزادها كه در مشهد مقدس بودند مثل سلطان سليمان ميرزا و سلطان ابراهيم ميرزا به دار السلطنهء قزوين طلب فرمودند . در « 13 » همين سال نواب سپهر ركاب سلطان ابراهيم ميرزا را به دار السلطنهء قزوين طلب فرمودند در همين سال نواب سپهر ركاب سلطان محمد ميرزا با اختر برج سلطنت و كامكارى سلطان حمزه ميرزا و نواب مهد عليايى بيگم از دار السلطنهء هرات از راه كرمان به شيراز « 14 » تشريف برده در آن بلدهء جنت مانند رحل اقامت انداختند .
و هم « 15 » درين سال سلطان سليم پادشاه روم اراده نموده آب اتل « 16 » را به آب تين « 17 » كه از معظم آبهااند با يكديگر منضم سازد « 18 » . امر فرمود تا عسكرى « 19 » خان تاتار به اتفاق پاشاى « 20 » كفه با عسكر بسيار و حشر بىشمار و قرب ده هزار نفر « 21 » بيلدار جرار به قربان يازى آمده « 22 » شروع در كندن نهر نمايند و آبهاى مذكوره « 23 » را با يكديگر ضم نمايند و بعد از اتمام آن در كشتيها نشسته روانهء
هامش
( 1 ) - م : هم
( 2 ) - م : چنانچه
( 3 ) - ب : محمد ميرزا
( 4 ) - ب ، م ، ن : اندك ربخشى واقع شد
( 5 ) - ب ، ن : « يكان استاجلو كه بيگلر بيگى هرات و » ندارد
( 6 ) - ب : سزگارى . ن : ستركارى
( 7 ) - ن : « عالى » ندارد
( 8 ) - ب ، م ، ن : شاهزاده ميرزا با ولد اكبر
( 9 ) - ب : و . ن : به
( 10 ) - ن : باشد
( 11 ) - ن : ابو المظفر
( 12 ) - ب ، م ، ن : آلهى
( 13 ) - ن : و در
( 14 ) - ن : به شيراز رفته در آن
( 15 ) - ب : انداخته
( 16 ) - ب ، م ، ن : وتل
( 17 ) - ن : طين
( 18 ) - ن : سازند
( 19 ) - ب ، م ، ن : عسكر خاقان
( 20 ) - ن : پادشاه
( 21 ) - ن : « نفر » ندارد
( 22 ) - ب ، م : آمده و
( 23 ) - ن : مذكور