خصوصا در و گوهر و « 1 » زر و زيور كه لياقت « 2 » نثار درگاه عالم پناه داشته به نظر اشرف رسانيدند .
غنيمت كشان بر در شهريار * عنيمت كشيدند بيش از شمار
بسى درج و « 3 » صندوق با قفل زر * پر از لعل و ياقوت و در و گهر
ز زرينه آلات « 4 » و سيمينه ظرف * ز هرگونهگون « 5 » تحفههاى شگرف
ز ديبا و زربفت خروارها * ز ديگر نفايس به انبارها
ز كانى و از نقرهء زيبقى * كز آن ماه و خور يافت بىرونقى
ز چينى نسيج « 6 » و خطايى برند * گذشته ز اندازهء چون « 7 » و چند
زر و زيور و گوهر شاهوار * برون از قياس و فزون از شمار
بعد از آن « 8 » غلامان سيمين عذار « 9 » كه از « 10 » مدلول
« يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ » *
« 11 » استدلال به صورت حال ايشان « 12 » توان نمود و كنبزان ماه رخسار كه
« حُورٌ عِينٌ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ - الْمَكْنُونِ
« 13 »
»
در شان ايشان مىتوان گفت به نظر همايون « 14 » گذرانيدند . شعر « 15 » :
غلامان « 16 » و كنيزان صد هزاران * همه گلچهرها و مه عذاران
فرنگى زادهاى « 17 » نازپرور * لباس نازشان در بر سراسر « 18 »
همه از مخمل الوان مخلع * مزين چون صنمهاى « 19 » مرصع
همه چون خسرو پرويز « 20 » ممتاز * همه شيرين صفت در عشوه « 21 » و ناز
همه بىمثل در حسن و ملاحت * همه در عين خوبى و لطافت
ز خط و خال « 22 » و زلف « 23 » و عارض « 24 » و قد * همه در كشور خوبى سرآمد
غلامان سهى قد سرافراز * چو سرو بوستان در جلوه و ناز
به گاه جلوه هر يك دلستانى * بلاى جان « 25 » و آشوب جهانى
زتاب مى چو عارض « 26 » بر فروزند « 27 » * جهانى را به يك ساعت بسوزند « 28 »
هامش
( 1 ) - م : از
( 2 ) - ب ، م : لغايت
( 3 ) - م : « و » ندارد
( 4 ) - م : ندارد
( 5 ) - م : « گون » ندارد
( 6 ) - م : ندارد
( 7 ) - م : بىچون
( 8 ) - م : آن كه
( 9 ) - م : عذا
( 10 ) - م : كه ز
( 11 ) - سوره 52 آيه 24
( 12 ) - م : « ايشان » ندارد
( 13 ) - سوره 55 آيه 22
( 14 ) - م : همان
( 15 ) - م : ندارد
( 16 ) - م : ندارد
( 17 ) - م : زادههاى
( 18 ) - م : سرار
( 19 ) - م : صحبتهاى
( 20 ) - م : پروز
( 21 ) - م : ندارد
( 22 ) - م : ندارد
( 23 ) - م : ندارد
( 24 ) - م : ندارد
( 25 ) - م : ندارد
( 26 ) - م : آتش
( 27 ) - ب ، م : فروزد
( 28 ) - ب ، م : بسوزد