تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
گرفتند آن لشكر ارجمند * غنيمت به چند انكه گويند چند
ز زرينه آلات « 1 » و سيمين ظروف * نه چندانكه يابد برو كس وقوف
ز گنج و زرو زيور و لعل و در * دل و ديدهء لشكرى گشت پر
ز زربفت و ديبا و شيب و « 2 » حرير * ز كمخا و خارا و مشك و عبير
ز نقد و ز اجناس « 3 » و هرگونه چيز * كه باشد به نزديك مردم عزيز
هر آنكو نشد « 4 » كشته از تيغ و تير * ببردند غارتگرانش اسير
غنيمت نه چندانكه شايد « 5 » شمرد * سپه با بسى برده ز آنجا ببرد
ز زيبا غلامان حلقه به گوش * ز زيبا كنيزان زربفت پوش
بهشتى و شان رشگ غلمان « 6 » و حور * چو خورشيد رخسارشان پر « 7 » ز نور
به قامت چو سرو و سمنبو همه * به طلعت چو ماه و سخن گو همه
همه لعبتان فرنگى نتاج * ستانده ز خوبان چينى خراج
فرنگى غلامان خورشيد روى * بسان گل سرخ در رنگ و بوى
به بالا به كردار آزاده سرو * به رخ چون بهار و به رفتن تذرو
به بسته مرصع كمرهاى زر * طلا دوز خلعت فكنده به بر « 8 »
به رخ هر كدامى چو بدر منير * به زلف دو تا كرده خلقى اسير
كنيزان سيه چشم و پاكيزه روى * گل « 9 » اندام و « 10 » شكر لب و مشكبوى
به رخ همچو ماهى بر آراسته * ز خوبى به نوعى كه دل خواسته
خرامنده قدى چو سرو بلند * مسلسل دو گيسو چو مشگين كمند
به خوبى پرى و به پاكى گهر * به پيكر چو مهر و به چهره قمر
رخش بر بنفشه گل انداخته * بنفشه نگهبان گل ساخته
ز سيمين زنخ گويى انگيخته * برو طوقى از غبغب آويخته
ز مه طوق برده ز خورشيد گوى * بدان طوق و گوى آن بت مهرجوى « 11 »
نه چندان غنيمت به لشكر رسيد * كه اندازه‌اى آيد آن را پديد
رسيد از غنيمت بهر انجمن * به خروارها زر جواهر به من « 12 »
چو بر باد تاراج رفت آنچه بود * فكندند « 13 » آتش در آن قلعه زود
هامش
( 1 ) - ب ، م : آلاف ( 2 ) - م : « و » ندارد ( 3 ) - م : « و » ندارد ( 4 ) - م : شد ( 5 ) - م : بايد ( 6 ) - م : غلامان ( 7 ) - م : « پر » ندارد ( 8 ) - م : به ( 9 ) - م : گلندام ( 10 ) - م : « و » ندارد ( 11 ) - مز : مهرجو ( 12 ) - ب ، م : به خروار زر و جواهر به من ( 13 ) - م : فكندد