لشكر صاحبقران نامدار * شاه گردون شوكت جم اقتدار
بر در آن قلعهء گردون شكوه * چون برآشفتند وقت كارزار
قلعه بگشادند و ويران ساختند * خصم را بستند و آوردند زار
و « 1 » تمامى غازيان و جميع لشكريان از غنايم غنى و از يغماى كسيب مستغنى گشتند . شعر « 2 »
به دست غازيان آمد ز كفار * طلاى مغربى خروار خروار
ز نقره آنقدر كردند غارت * كزو ملكى توان كردن عمارت
بسى درج پر از ياقوت احمر * لبالب حقهها از لعل و گوهر
ز شيب « 3 » و مخمل و « 4 » ديباى چينى * سراسر در كمال نازنينى
ز در و گوهر و « 5 » ياقوت « 6 » و الماس * صراحى و قدح با تبشى و طاس
زسيم و زر در آن تاراج و يغما * ز هرگونه جواهرهاى اعلا
ز كمخا « 7 » وز اطلسهاى رنگين [ 369 ] * كه مستغنى است از تعريف و تحسين
به دست غازيان افتاد چندان * كه تعدادش به چندين قرن نتوان
و اسيران بسيار و غلامان و كنيزان بىشمار كه هر يك از ايشان در عرصهء حسن و خوبى آيتى و در كشور لطافت و زيبايى آفتى بودند از آن قلعه و مملكت و ديار به دست سپاه ظفر كردار افتاده . « 8 » شعر : « 9 »
به دست آمد اسير بيش از بيش * همه كافر دلان « 10 » عيسوى كيش
فرنگى لعبتان در دلربائى * گرو برده ز تركان خطايى
ز چين زلفشان از نازنينى * شكست آورده در « 11 » خوبان چينى « 12 »
غلامان هر يكى صاحب جمالى * كنيزان هر يكى ابرو هلالى
غلامان پرى رخسار زيبا * همه خورشيد طلعت ماه سيما
به باغ سركشى نازك نهالان * به دام افتاده چون وحشى غزالان « 13 »
كنيزان سهى قد « 14 » سمنسا * به رخ نازكتر از گلبرگ رعنا
در اقليم سخن شد سحرپرداز * به رعنايى چو سرو « 15 » گلشن راز
ز جعد عنبرين مشك افشان * نموده خاطر جمعى پريشان
و بعد از فتوحات قلاع و نهب و غارت بلاد ، غازيان نصرت قرين از نفايس هر جنس
هامش
( 1 ) - م : ندارد
( 2 ) - ب ، م : ندارد
( 3 ) - م : ندارد
( 4 ) - م : ندارد
( 5 ) - م : ندارد
( 6 ) - م : ندارد
( 7 ) - م : ندارد
( 8 ) - م : افتاد
( 9 ) - م : ندارد
( 10 ) - م : دل آن
( 11 ) - ب ، م : از
( 12 ) - م : « چينى » ندارد
( 13 ) - م : غزلان
( 14 ) - م : قدو
( 15 ) - م : شير