تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
كس وى « 1 » به خان احمد نرسيده « 2 » بود شكار ماهى را بهانه ساخته بدان حدود رفت و كمان و تير به لشگريان خود قسمت نموده بازگشت ، وزير يولقلى بيگ را مقيد ساخته جمعى را همراه شاه منصور « 3 » نموده بر سر يولقلى بيگ فرستاد . آن بىعاقبت شاه منصور را با ده دوازده هزار پياده بر سر يولقلى بيگ غافل ريخته وى را با شاه قلى بيگ قورچى اده غلى « 4 » ذو القدر كه تحصيلدار وجه « 5 » كسيم بيه پس بود و بدين معاملات كارى نداشت با بيست نفر ديگر در دوم شهر ذى حجة « 6 » - الحرام سنه اربع و سبعين و تسعمائة به قتل آوردند . شعر « 7 » :
پشه چو بز شد برند فيل را * با همه مردى و صلابت كه اوست
با وجود اين همه اعمال ناپسنديده و قباحات بىحد كه در عرض يكدوسه ماه از خان احمد متعاقب يكديگر به ظهور رسيد و بعضى كتابات ناملايم به خط وى كه به مولانا عبد الرزاق گيلانى كه صدارت او به وى متعلق بود و در درگاه معلى مىبود نوشته ظاهر شد ، شاه عالميان « 8 » ديگر باره ترحم به حال او فرموده نسبت سنيهء « 9 » حضرات عاليات مطهرات عليهم السلام عمل نموده موافق كريمهء
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
« 10 »
»
امر « 11 » فرمودند كه از گيلان بيرون آمده از ممالك عراق و فارس و كرمان هر كدام كه اراده نمايد در آنجا توطن اختيار نموده به طريق سادات عالى درجات ساير ممالك محروسه كه اكثر « 12 » صد تومان و يكصد و پنجاه تومان سيورغال « 13 » و وظيفه دارند مبلغ پانصد تومان هر ساله سيورغال به او شفقت فرمايند [ 348 ] كه از سر فراغت خاطر در آنجا نشسته اوقات به فراغت گذراند و حكم همايون را مصحوب مير على اكبر ولد مير هادى موسوى فرستادند . خان احمد در مقابل در آمده گفت گيلان ملك موروثى منست و مدت سيصد و پنجاه سالست كه در تصرف داريم ؛ الحال مملكت خود را به كسى نمىدهم . چون اين خبر به شاه و الا گهر رسيد ، لاجرم مستحق غصب پادشاهانه گشته « 14 » حكم جهانمطاع لازم الاتباع به دفع و رفع او عزاصدار يافت كه پيادهء بسيار از بلاد آذربايجان و عراق متوجه پايهء سرير اعلى گردند « 15 » به اتفاق امراى عظام متوجه گيلان گشته آن بلاد را مسخر گردانند . خان احمد از وصول جنود قزلباش متوهم گشته از كرده و گفته نادم گرديد . ايلچيان به درگاه معلى فرستاد و در مقام شفاعت و زارى در آمد و از طغيان طوفان به زورق خلاص پناه جست . ايلچيان وى
هامش
( 1 ) - م : نزد خان احمد ( 2 ) - ب ، م : نرفته بود ( 3 ) - ب ، م : منصور را با ده دوازده هزار نفر پياده بر سر يولقلى بيگ فرستاد ( 4 ) - ب ، م : اده اغلى . ن : ايواغلى ( 5 ) - ب : بيه پس ، م : وجه بيه پس ( 6 ) - م : ذى الحجه ( 7 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 8 ) - ب ، م ، ن : عالم پناه ( 9 ) - ب : حضرات سنيه . ن : سنيه عاليات ( 10 ) - سوره 3 آيه 136 ( 11 ) - ن : حكم فرموده بود امر فرمودند ( 12 ) - م : سيورغال به او شفقت فرمايند ( 13 ) - ن : سيورغال دارند . ( 14 ) - م : رسيد ( 15 ) - : ندارد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 470 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى