تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢

سال « 1 » چهل و پنجم از سلطنت آن برگزيدهء اولاد مروج مذهب حق سنهء خمسين و سبعين و تسعمائه بعضها لوى ئيل

نوروز اين سال روز پنجشنبه عاشر ماه مبارك رمضان . درين سال خان احمد پادشاه والى گيلان سر از ربقهء اطاعت و فرمان پيچيده قدم جرأت و مخالفت در وادى طغيان نهاد « 2 » با وجود آبا و اجداد عظام او را حقوق بسيار برين دودمان ولايت مكان و هميشه باج گذار و فرمانبردار بودند . چون ده پانزده سال شاه ملكى خصال در دار السلطنهء قزوين رحل اقامت داشتند و از محل سكناى خان احمد تا دار السلطنه دو سه روزه راه بود هرگز مشار اليه احرام درگاه معلى « 3 » نبسته با آنكه مكررا از اركان دولت قاهره اشعار به آمدن شد « 4 » وى تجاهل نموده « 5 » اغماض عين نمود و حضرت مرحمت پناهى قاضى محمد * ورامينى « 6 » صريحا قصيده‌اى مشتمل برين « 7 » گفته ارسال داشت . قصيده « 8 » ، شعر :
به روزگار خداوندگار فخر جهان * به عينه همچو « 9 » بهشت است عرصهء جيلان
توان بهشت برين خواندنش كه هست درو * هميشه فيض بهارى و نيست فصل خزان
مدام تازه و خرم بود چو روضهء « 10 » عدن * مدام با گل و ريحان بود چو باغ جنان
بنفشه گشته دو تا از پى خشوع و خضوع * چو ديده نرگس بينا درو شد حيران
چنار دست بر آورده است آمين را « 11 » * بهر دعا كه كند بلبل هزار زبان
بزرگ و خرد « 12 » ز لطف هوا دماغ ترند « 13 » * وزين سبب همه در عشر تند پير و جوان
دو رسم هست به گيلان كه هيچ جا نبود * كه آن دو رسم نكويست و شيوهء ايشان
گه رعيت والى رعيت‌اند همه * گه مجادله اسپهاهيند در ميدان
اگر بهشت برين خوانمش عجب نبود * برين حديث دليل است حجت « 14 » و برهان
دليل آنكه كسى را به كس نباشد كار * درو به هيچ جهت از مطالب قرآن
چه حجتى به ازين كاندرو بود والى * سپهر مشرق و مغرب ستوده احمد خان
ضعيف را برهاند ز جور فاقه و فقر * ازين قوىتر برهان نكرده‌اند بيان
چو اهل مصر كه بودند بنده « 15 » « 16 » يوسف را * كنند از دل و جان بندگيش اهل جهان
فريد دهر به كسب فضايل و اخلاق « 17 » * وحيد عصر به جمع فواضل و احسان
هامش
( 1 ) - ن : ذكر تمرد نمودن خان احمد پادشاه والى گيلان و نامه نوشتن پادشاه عاليشان در باب طلب نمودن او و مال كار او . م : عنوان مشخص نيست ( 2 ) - ن : نهاده ( 3 ) - ب م : « درگاه معلى » ندارد ( 4 ) - ب ، م ، ن : آمد شدن ( 5 ) - م : نموده حضرت ( 6 ) - م : و ارمنى ( 7 ) - ب : برگفته . م : گفتند ( 8 ) - م ، ن : ندارد ( 9 ) - ب ، ن : چو ( 10 ) - م : چه ( 11 ) - ن : بر آمين ( 12 ) - م : خورد ( 13 ) - م : ترند ( 14 ) - م : « و » ندارد ( 15 ) - م : بند ( 16 ) - م : بنده ( 17 ) - ن : اقبال .