آن ديار بود آغاز شجاعت كرده در مقام مدافعه در آمد . بعد از كشش و كوشش بسيار آخر كار عاجز آمده از قلعه فرود آمد و مقاتيح حصار را سپرده سالما « 1 » صحيحا روانهء اكره گرديد و به يمن دولت و اقبال بىزوال پادشاهى « 2 » آن ديار مسخر دولت « 3 » قاهره گشت . قضا را در آن معركه تفنگى بر على سلطان تاتى اغلى خورده به راه عدم شتافت . پسر بزرگش شاهولى سلطان كه اكثر اوقات منصب « 4 » قيچاجى « 5 » به دو مفوض بود در آن سفر همراه پدر بود . قشون و ملازمان او را برداشته به مشهد مقدس مزكى آمد بعد از دفن پدر و سعادت زيارت به امارت شيراز سرافراز گشته بدانجا رفت . چون خبر فتح قندهار به مسامع شاه كامكار رسيد فندهار را به تيول * نواب سلطان حسين ميرزا مقرر داشته سيستان را به نواب بديع الزمان برادر خردترين وى كه در آن زمان در اردوى همايون در ملازمت شاه عاليمان بود شفقت فرمود او را به فرزندى سرافراز ساخته شاهزاده پرى خان خانم را كه اعز ساير صباياى شاه « 6 » جم جاه بود به عقد وى در آورد و سيستان را به دو داده در زمستان اين سال از دار السلطنهء قزوين آن شاهزادهء نازنين را مرخص ساخته محمد جان بيگ ذو القدر را كه سابقا وكيل ابراهيم خان حاكم شيراز بود « 7 » لله و وكيل نواب ميرزايى گردانيدند ، بديع الزمان كوچ بر كوچ متوجه خراسان شد . چون به خطهء سبزوار * رسيد « 8 » عرضهاى نوشته كس به خدمت برادر باجان برابر خود نواب سلطان ابراهيم ميرزا نوشت « 9 » .
نواب ميرزايى كس پيشتر به خير مقدم آن خجسته شيم فرستاد و اقسام مربيات « 10 » و ميوهها و حلاوه « 11 » ارسال داشتند و مقرر فرمودند « 12 » كه يك هفته شهر را آيين بسته با اعزاز و احترام تمام برادر نيكو فرجام را استقبال نموده [ 293 ] به شهر آوردند « 13 » و ملازمان وى را كه هر يك منصبى داشتند به منازل همان از « 14 » ارباب مناصب خود فرستادند و قريب به ده پانزده روز آن برادران مهربان با يكديگر صحبت داشته جشنهاى خسروانه ترتيب دادند و سيرها و چوگان بازيها فرمودند . نواب بديعى بعد از مراسم زيارت و لوازم خدمت برادر وداع فرمود « 15 » به جانب مقصد در حركت آمد .
و هم درين سال از جملهء فتوحات نامتناهى كه از ميامن اقبال شاهى سانح شده آنست كه اباى تركمان به واسطهء آن عملى كه به امرا نمود بىمحاربه و مقاتله به جزاى عمل خود
هامش
( 1 ) - ب : سالما غانما . م : غانما سالما
( 2 ) - م ، ن : پادشاه
( 3 ) - ب ، م ، ن : اقبال قاهره
( 4 ) - ب ، م : قيجاقى و مفوض بود
( 5 ) - قيجاجىگرى
( 6 ) - « شاه جم جاه » ندارد
( 7 ) - ب ، م ، مز : « بود » ندارد
( 8 ) - م : دو سه كس . ن : دو كس
( 9 ) - ن : فرستاد
( 10 ) - ب ، م : مربايات
( 11 ) - م ، ن : حلواها
( 12 ) - ب ، م سابقا مذكور شد و مقرر فرمودند
( 13 ) - م : در آوردند
( 14 ) - ب ، م ، ن : « از » ندارد
( 15 ) - ن : فرموده