تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
نوشته به ذروهء عرض رساند و در تحقيق حال و تفتيش احوال هر يك از امرا و حكام و تيولداران و داروغگان و اعمال كلانتران و ارباب و كدخدايان كل ولايت خراسان از سرحد سمنان تا هرات و سجستان اهتمام نموده در منع و نهى ايشان از اعمال ناصواب مساهله و اهمال ننمايد و اگر به منع او متنبه نشوند [ 280 ] حقيقت احوال ايشان را مشروحا به هر طريق كه تحقيق نموده باشد خالى از مفتريات ارباب غرض به منزلهء عرض رساند و به نفس خود متوجه غور حال مظلومان گشته به زبان تلطف و دلجويى تحقيق حال ايشان نمايد و بعد از غور رسى « 1 » در جزا و سزاى « 2 » ظلمه خود را به هيچ‌وجه معاف ندارد و چون رتبهء « 3 » هيچكدام از فرزندان كامكار از مرتبهء آن فرزند ارجمند عالى ارفع و اعلى نيست و نسبت آن فرزند ديگر مراتب عليه « 4 » ازين مرتبه اعلى و احق و اولى ، طريق عرفان بلكه مقتضى حق عرفان چنانست كه در جميع اوقات و مجارى اقوال و افعال حضرت مهيمن متعال عز و علا را حاضر و حضرت امام ثامن ضامن را ناظر دانسته در كلى و جزوى امور از منهج صدق و صواب و قاعدهء حق و حساب عدول نورزد و در كسب ملكات روحانى و ترك مشتهيات جسمانى و لوازم مراعات احوال غازيان و لشكريان و در آثار نصفت و عدالت نسبت به عجزه و زيردستان و حفظ عرض و مال و دما و فروج مسلمانان مضمون حقايق مشحون اين داستان بوستان همواره منظور « 5 » به نظر اعتبار بلكه دستور العمل روزگار خود ساخته از آن تجاوز ننمايد . داستان « 6 » :
شنيدم كه فرماندهى دادگر * قبا هر دو رو داشتى آستر
يكى گفتش اى خسرو نيك روز * قبايى ز ديباى چينى بدوز
بگفت اينقدر سترو آسايش است * وزين بگذرى زيب « 7 » و آرايش است
نه از بهر آن مىستانم خراج * كه زينت كنم بر خود و تخت و تاج
اگر چون زنان زينت تن كنم * به مردى كجا دفع دشمن كنم
مرا هم ز هرگونه آزو هواست * و ليكن خزينه نه تنها مراست
خزانه پر از بهر لشكر بود * نه از بهر آيين و زيور بود
سپاهى چو خوشدل نباشد ز شاه * ندارد حدود ولايت نگاه
چو دشمن خرو زر سپاهى بود * ملك باج آن ده چرا مىخورد
مخالف خرش برد و سلطان خراج * چه دولت بماند در آن تخت و تاج
مروت نباشد بر افتاده زور * برد مرغ دون دانه از پيش مور
هامش
( 1 ) - م : اعمال ( 2 ) - ب : غورسى ( 3 ) - م ، ن : « رتبه » ندارد ( 4 ) - ن : عام ( 5 ) - ب ، م : به نظر ( 6 ) - م : « داستان » ندارد ( 7 ) - ب : او را بس است