در تحصيل اين مبلغ مساهله نمايى يقين كه به غضب من گرفتار خواهى شد . نور الدين كه اين سخن از آن باعث فتن « 1 » شنيد به زبان حال ادا نمود « 2 » ع :
سالها شد كز خدا مىخواستم روزى چنين .
آنگاه آن « 3 » ظالم گمراه قلم ستم كشيده به هركس از مردم سكنه بلده و بلوكات از رعايا و غير هم كه « 4 » اندك جهاتى و اسبابى گمان مىبرد مبلغى به نام وى رقم كرده تركان را محصل آن مبلغ مىساخت و مردم متمول را از وفور اخذ باج محتاج كرده عزيزان را در عقده خوارى مىانداخت .
از بعضى مردم صحيح القول استماع افتاد كه شخصى از مصاحبان وى فرصت يافته به وى گفت از خدا بترس اين چه قبايحست كه از تو واقع مىشود . آن خداى ناترس در جوابش « 5 » گفت خدا را بگذار « 6 » من از صوفيان خليفه مىترسم لعنة « 7 » اللّه عليه و على ساير الظلمه . و ايضا به تحقيق پيوسته كه در شبى كه آن بىسعادت « 8 » در روزش كشته خواهد شد ، در گوشه يا جمعى از عمله اشرار به شراب خمر مشغولى كرده در وقت مستى قرار مىداد كه از بيوهزنان سالخورده كه چرخ رشته به آن اوقات مىگذرانيدند « 9 » چيزى مىبايد گرفت زيرا كه ايشان در ملك ما ازين كار منتفع مىشوند و از حضار مجلس بعضى اين كفايت را پسنديده زمرهاى سكوت ورزيدند لاجرم به روزگار از پى طعن فلك ستمكار زبان گشوده گفت ع « 10 » :
اى چرخ چه گويم از تو اى چرخ فلك ، كه اين بد نفس را قوى گردانيده از ستم او اقويا را ضعيف ساختى آنگاه در وفتى كه متنفس صبح جهت غيبت ثوابت و سيار گريبان چاك كرده عجوز چرخ از ستم زمانه موى سپيد بگشاد و ساحت مملكت اين طارم اخضر و استيلاى شحنه مهر انوار « 11 » از نقود و اجناس انجم پاك شده از تحريك تيغ تيز « 12 » نير اعظم گرفتاران ظلمت را روشنايى اتفاق افتاد اعنى در صباح دوم رحب سنه مذكوره محرك تقدير منتقم جبار و ساقى تاييد فلك قهار مظلومان « 13 » زواياى ستم را از جرعه غيرت مست ساخته از مساكن ايشان بيرون آورد و همه را افتان و خيزان و فريادكنان بر در حمامى كه آن ظالم تمام در آن با غلام مشغولى مىنمود رسانيد . نور الدين احمد كه آواز فرياد مظلومان داد خواه شنيد اعتقاد كرد كه جمعيت رعايا و فرياد برايا در عدم اصل مانند ايام سابق است بعضى از حاضران را گفت كه از حمام بيرون رفته به وعده دروغى ايشان را تسكين دهد . آن مرد مصلح
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : فتنه
( 2 ) - ن : بيت
( 3 ) - ب : « آن » ندارد
( 4 ) - ب : « كه » ندارد
( 5 ) - ب : جوابش كه
( 6 ) - ن : بگذار كه
( 7 ) - ن : « لغته اللّه عليه . . . الظلمه » ندارد
( 8 ) - ب ، ن : سعادت كه
( 9 ) - ن : بگذارند كه
( 10 ) - ن : مصرع
( 11 ) - ب ، م ، ن : انور
( 12 ) - ب ، م ، ن : تيغ نير اعظم
( 13 ) - ن : مظلومان راواياى