تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
با ولى نعمت ار برون آيى * گر سپهرى كه سرنگون آيى
كور حسن تفنگچى باشى به جهت ايصال مژده خود را از باره به خندق انداخته به اردوى همايون رسانيد . آنگاه متعاقب اين خبر ظفر اثر سر ذو الفقار بد سير را به درگاه شاه عالى تبار آورده بغداد مفتوح شد . منشيان عطارد بيان فتح نامها در قلم بيان آورده به اطراف و جوانب ممالك محروسه از خراسان و آذربايجان ارسال داشتند و منهيان ملاء اعلى مضمون اين مقال را به گوش هوش عالميان رسانيدند « 1 » .
رخنه گر ملك سرافكنده به * لشكر بد عهد پراكنده « 2 » به
امارت ساوه و جربادقان به على بيك « 3 » نامزد گشته احمد بيك را ملازم خاص ركاب ظفر انتساب گردانيدند و « 4 » ايالت بغداد و امير الامرايى عراق عرب را به محمد خان تكلو شفقت كردند كلهر و مندلى « 5 » را به غازى خان تكلو دادند و حله را به سيد « 6 » كمونه و واسط و جوازرا به قانيسا « 7 » و بيك ، رماحيه « 8 » به صالح سلطان مرحمت نمودند و مقرر گشت « 9 » كه محمد خان « 10 » داخل دار الخلافه گرديده « 11 » منادى نمايند كه هيچ آفريده در شهر مزاحم شيعيان بغداد نشوند « 12 » . شاه جم جاه احرام زيارت مشهد مقدس * كاظميه على راقدها الف لف سلام و تحية بسته ، بعد از استسعاد بدان سعادت مراجعت فرمودند . در اين اثناء ايلچيان از جانب حكام اعراب با تحف و پيشكش بسيار به درگاه آمدهء تهيه فتح به تقديم رسانيدند . پس از آن خسرو گيتىستان به طرف عراق عجم نهضت فرمود . در اثناى راه ولد ملك بيك خويى « 13 » شاطر على را « 14 » كه در سلك خدمتكاران نزديك نواب كامياب اعلى بود و « 15 » سبق خدمت خاقان صاحب‌قران داشت در چمن فارسجين ابهر به قتل رسانيد و درين سال قشلاق همايون در قزوين واقع شد .

* گفتار « 16 » در آمدن عبيد خان به ولايت خراسان

بعد از انقضاى مدتى از توجه پادشاه منصور به جانب « 17 » * ما هو المزبور ، عبيد خان با جنود نامعدود به هواى تسخير ولايت [ 136 ] خراسان از آب آمويه عبور كرده به دستور نهضت نمود . سونجك محمد سلطان و عبد العزيز سلطان را با شش هزار سوار به طرف مشهد مقدس معلى مزكى فرستاد و در آن زمان احمد سلطان افشار و يعقوب سلطان قاجار و آغزيوار « 18 »
هامش
( 1 ) - ن : بيت ( 2 ) - ب ، م ، ن : سرافكنده ( 3 ) - ن : على قلى بيك ( 4 ) - ن : « و » ندارد ( 5 ) - ن : مندنى ( 6 ) - ب ، ن : سيد محمد . م : سيد واسط ( 7 ) - ن : پنياد ( 8 ) - ن : رماحيه را ( 9 ) - م ، ن : داشت ( 10 ) - م : خان را ( 11 ) - ن : گردانيده ( 12 ) - م ، ن : نشود ( 13 ) - ب ، م : جويى ( 14 ) - م : « را » ندارد ( 15 ) - م : « و » ندارد ( 16 ) - ن : آمدن عبيد خان اوزبك بارثانى بر سر خراسان و واقعاتى كه در آن اوان روى داد ( 17 ) - ن : « به جانب ما هو المزبور » ندارد . م : « به جانب » ندارد ( 18 ) - ب ، م ، ن : آغرلو