بعد از آن با خيل و سپاه كوچ بر كوچ لواى توجه برافراشته به خطهء طيبهء قم نزول - اجلال به فتح و اقبال « 1 » و فيروزى فرمودند .
ذكر « 2 » توجه پادشاه جم جاه با عدل و داد به جانب دار السلام بغداد
سابقا مذكور شد كه ذو الفقار بىاعتبار عم خود را كشت و بغداد را به حوزهء تصرف در آورد و در « 3 » اول بهار سنهء مذكوره ، رايات عز و جلال به ييلاق جربادقان « 4 » عبور نموده از آنجا كوچ بر كوچ در اواخر ماه « 5 » رمضان كه آفتاب در سرطان بود ، به ظاهر بغداد نزول فرمودند و « 6 » ذو الفقار برگشته روزگار داعيه نمود كه خود بيرون آمده با لشكريان ركاب ظفر انتساب شاهى مجادله نمايد . سيد محمد كمونه مانع شده نگذاشت عساكر نصرت مآثر بغداد را محاصره نموده « 7 » ذو الفقار به پشتى جمعى اجلاف در مقام كفران نعمت آمده با خود قرار مجادله داد .
بعد از چند روز كه بدين و تيرهگذران بود و ابواب ظفر به دستيارى لشكر و حشر روى نمىنمود « 8 » ، [ 135 ] چه همگى فتوحات بىغايات آن پادشاه ملكى صفات به عون عنايات و تأييدات قاضى - الحاجات و كافى المهمات و ارواح مقدسات حضرات عاليات مطهرات سدره مرتبات بىعون سپاه بود ، لاجرم على بيك نبيره صوفى خليل موسيلو و احمد بيك برادرش ، با هفتده « 9 » نفر از غازيان كه ملازم آن بىايمان بودند ، در كشتن او با يكديگر بيعت كرده منتظر وقت بودند تا روز پنجشنبه سيم شهر شوال سنهء مذكوره وقت ظهر ذو الفقار بازره « 10 » و تكبر تردد و آمد و شد بيشترى « 11 » نموده اراده نمود كه ساعتى بخوابد . در آن محل « 12 » على بيك و احمد بيك فرصت يافته و « 13 » خلوتى روى داده على بيك شمشيرى كشيده بر شكمش زده چنانچه تمامى رودهها و احشا « 14 » از شكمش بيرون ريخت با وجود اين حالت برجسته گريبان على بيك را گرفته و به اتاق كشيد كه اسلحه او در آنجا بود . على بيك عاجز آمده احمد بيك شمشيرى بر عقب سرش زده افتاد - فى الفور سرش از بدن جدا ساخت « 15 » . بيت :
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : فيروزى و اقبال
( 2 ) - ن : ذكر توجه رايات نصرت آيات به صوب بغداد جهت تأديب ذو الفقار بدكار
( 3 ) - ب : « در » ندارد
( 4 ) - ب ، م : جرباديان . ن : جرفادقان
( 5 ) - ب ، م ، ن : « ماه » ندارد
( 6 ) - ن : « و » ندارد
( 7 ) - ب ، م : نمودند
( 8 ) - م ، ن : نمىنمودند
( 9 ) - م ، ن : هفده
( 10 ) - ن : آن 10 - م ، ن : يازه و تكبر نمود
( 11 ) - ب : بيشتر مىنموده
( 12 ) - م ، ن : در آن وقت على بيك و احمد بيك حاضر بودند وى زره از تن باز كرده سفارش بسيار به على بيگ نموده زمانى در بستر استراحت نمود و احمد بيگ فرصت يافته
( 13 ) - ن : على بيك شمشيرى بر عقب سرش . . .
( 14 ) - ن : « از » ندارد
( 15 ) - ن : بيت