خارجى را تعاقب كرده ششپرى بر پشت وى زد چون جثهء او به غايت حقير و زبون نمود ازو گذشته قاصد قتلش نگرديد . عبيد خان به همان ضربت ششپر بى خود شده يكى از خواص او جلو اسب او را كشيد ديگرى از عقب او مىراند در آن حال قورچى ديگر خود را به نزديك رسانيده [ خواست ] « 1 » كه مهمش را به اتمام [ رساند ] « 2 » امير « 3 » خواجه امير آخور كه از مقربانش بود به زخم تيرى آن قورچى را از آن قصد متقاعد گردانيده او را بر اين وجه كه مذكور شد به مأمنى رسانيد * . عجبتر از اين واقعه آنكه بعد از فرار عبيد خان و قرار « 4 » پادشاه آگاه از بارگير فلك مسير فرود آمد و « 5 » بر بستر استراحت تكيه كرده قورچيان جانباز « 6 » و دليران ممتاز او را احاطه نموده در آن وقت جانى بيك سلطان با قرب هشت هزار كس از ازبكان كه از پى اخذ و كسيب و قتل قزلباش بىصبر و شكيب رفته بودند ، آمده در جنب اردوى شاهى فرود آمده اعتقادش آنكه اردوى جهان « 7 » آراى شاهى « 8 » اردوى عبيد « 9 » خارجى است و شاه عالى جاه و سپاه نصرت دستگاه گريز بر ستيز اختيار كرده به هزيمت رفتهاند . نواب كامياب جم جاه و امرا و سرداران دولت خواه كه ديدند لشكر عظيم در حواشى ايشان فرود آمده عازم تحقيق شدند * جمعى غازيان از پى تحقيق اين امر رخصت يافته به معسكر جانى بيك سلطان رفتند دو نفر از ازبكان را گرفته به اردوى همايون آوردند و آن دو اسير حقيقت حال تقرير نموده نواب اعلى داعيه نموده كه در آن شب بر سمند جراءت نشسته بر سر ايشان رود و به ضرب تيغ جانستان جانى بيك سلطان را مانند عبيد خان از پيش بردارد ، امرا و سردارانى كه در ركاب ظفر آيات حاضر بودند خصوصا جوهه « 10 » سلطان [ 133 ] مانع شده مصلحت نديدند اما در آخر همان شب بر جانى بيك « 11 » ظاهر شد كه عبيد خان از پادشاه عالميان شكست يافته با معدودى چند فرار نموده است ، لاجرم مشار اليه خايفا خاسرا كوچ كرده از عقب ياران به سوى اوطان روان شد و از آن معركه تا مرو شاهجان جايى نه ايستادند . خسرو منصور عاقبت محمود بعد از وقوع اين لطيفه غيبى و شيوع تاييد لاريبى ، منشيان معجز بيان عطارد نظر را به نوشتن فتح نامجات مأمور ساخته كس به قم نزد مرحومه « 12 » تاجلو بيگم فرستاده عوض آقا يساول را سر « 13 » سلطان محمد امين داماد كوجم سلطان داده به دار السلطنه تبريز ارسال نمودند از آن جمله « 14 » فتح نامه كه به تبريز فرستادهاند ثبت شد :
« فرمان همايون شرف نفاد يافت آنكه سادات عظام و قضاة اسلام و اكابر
هامش
( 1 ) - نسخهها : خواستند
( 2 ) - نسخهها : رسانند
( 3 ) - ب ، م ، ن : زينل . م : رئيس
( 4 ) - ن : فرار
( 5 ) - م : « و » ندارد
( 6 ) - م : « باز » ندارد
( 7 ) - ب ، م ، ن : جهانگير
( 8 ) - ب ، م ، ن پادشاهى
( 9 ) - م : عبيد خان
( 10 ) - م ، ب : جومه
( 11 ) - ب ، م : بيك سلطان
( 12 ) - ن : جوهه سلطان و تاجلو
( 13 ) - مز ، ب ، م : به سر
( 14 ) - ن : جمله