يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً »
« 1 » رفع كرد « 2 » و ارواح مقدسات باقى ايمهء طاهرات « 3 » عليهم افضل الصلوات و اكمل التحيات ملهم « 4 » غيب و مرشد لا ريب خبر « حيث شئت فانك منصور « 5 » » در گوش « 6 » هوش پادشاه خطاپوش گفت و از فيض غمام اكرام روحانيت حضرت امام ضامن « 7 » مفترض « 8 » الطاعة واجب العصمة ، گل مراد در گلشن ضمير فيض پذيرش در غايت رعنايى شكفت . بناء على هذا آن خلف شاهان جلادت گستر و خلاصه خاندان حيدر صفدر اشهب تندخيز را به جانب دشمنان پر ستيز به جولان در آورده و پاى ثبات افشرده با وجود صغرسن و قلت غازيان محسن « 9 » كثرت عسكر اعادى دين « 10 » ، توسل به حبل متين جسته و اعتماد تمام بر قضيه
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ »
« 11 » دست و لا در دامن ايمهء هدى « 12 » زده ، يك ذره از آن كثرت و ازدحام كه نمونه يوم القيام بود خوف و انديشه ننموده ميمنه و ميسرهء عساكر نصرت مآثر را كه زياده از سه هزار نفر بودند « 13 » به برادران كامكار ، سام ميرزا و القاس ميرزا نامزد فرموده ، قورچيانى « 14 » كه در ركاب ظفر انتساب ستاده بودند اقبال چنين « 15 » كه از آن خسرو با تمكين مشاهده نمودند ، همه تيغها كشيده و نيزها برافراخته بر عبيد و عبيديان تاختند و به طرفة العينى دشمن ممتحن « 16 » را منهزم ساخته لواى فتح به مؤادى « الحق يعلو و لا يعلى [ عليه ] » برافراختند غازيان رستم توان بر دويست و پنجاه هزار ازبك خونخوار حمله آورده ، سه هزار شمشير به يك دفعه فرود آورده هر كه را بر سر زدند تا سينه شكافتند و هر كه را بر كمر زدند چون خيارتر به دونيم كردند « 17 » .
زشمشير كين خود « 18 » زره چاك چاك * چو بار صنوبر فتاده به خاك
يكى جوشن افكنده بهر گريز * چو آتش ز آهن برون جسته تيز
فتاده به خاك آن دگر يك هلاك * بسى آرزو برده با خود به خاك
ز سرها كه بر نيزه گشت استوار * در و دشت شد سر به سر « 19 » لالهزار
هامش
( 1 ) - سوره 48 آيه 3
( 2 ) - ب : گردد
( 3 ) - ب : اطهار
( 4 ) - ن : ملهم و مرشد
( 5 ) - ن : منصورا
( 6 ) - ن : گوش و
( 7 ) - ب ، م ، ن : ثامن
( 8 ) - مز : مفرض
( 9 ) - ن : مجن
( 10 ) - ن : « دين » ندارد
( 11 ) - سوره 2 آيه 249
( 12 ) - ب : هدا
( 13 ) - ن : نبودند
( 14 ) - ن : قورچيان
( 15 ) - ن : حسين
( 16 ) - ن : متحصن
( 17 ) - ن : بيت
( 18 ) - ن : خودها
( 19 ) - ن : بر سر