تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
آخر الامر به عنايت اللّه « 1 » و حسن توفيقه با سه هزار سوار هشتاد پادشاه ملك توران را با يكصد و پنجاه هزار سوار « 2 » ازبك نابكار شكست داده در يك ساعت بيست و پنجهزار سوار - نامدار از آن لشكر خونخوار به قتل آمد و به مقتضاى كريمه
« وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
« 3 » عمل نموده هر كه را از آن طايفه مىديدند به قتل مىآوردند . شاه ظفر پناه از آن جنگ‌گاه منصور « 4 » مؤيد و مسرور مراجعت نموده ، لشكر شكسته ازبكان از قصبهء جام تا مرو شاهجان جايى « 5 » درنگ نكردند . منقولست كه در آن روز انقلاب‌اندوز كه اول روز خبر شكست لشكر شاهى شيوع يافته « 6 » از مواليان و شيعيان هركس خود را به زاويه و باديه‌اى رسانيد و در ثانى الحال خبر انهزام سپاه ازبكيه منتشر « 7 » گشته قضيه منعكس گرديد . بيت :
اين جهان همچو شيشهء ساعت * ساعتى زير و ساعتى ز برست
از مردم صحيح القول مسموع شد كه در آن حين كه بعضى از سپاه نصرت دستگاه قرار بر فرار اختيار نمودند سرداران لشكر ازبكيه و معاندان تيغ بندان آستان عليه صفويه [ 132 ] نزد عبيد خان آمده بشارت فتح و ظفر و نويد انهزام لشكر ظفر قرين به وى رسانيده نوازش يافتند . مشار اليه بعد از نوازش لشكريان اشارت كرد كه سياهى از دور مشاهده مينمايم و مدتيست كه آن سپاهى از جايى « 8 » كه ستاده در حركت نيامده ظاهرا جمعى از بقيهء سپاه قزل‌باش است « 9 » كه آنجا توقف نموده بايد كه جمعى رفته از ايشان خبر گرفته حقيقت حال عرض نمايند . بعضى از نزديكان گفتند كه شكست بر « 10 » لشكر قزل‌باش به مرتبه‌اى راه يافته كه توقف ايشان در آن مكان از محالات است . غالبا چهارپايان مردم اين نواحى است كه در آن زمين به چريدن مشغول‌اند . عبيد خان اين سخن را نپسنديد و گفت اين سياهى سپاهست نه از چهارپا . « 11 » لاجرم چند نفر از سپاهى از پى تحقيق آن سياهى در حركت آمده آن سياهى نيز از « 12 » جايى ستاده بود در جنبش آمد سپاهيان محقق اندك مسافتى قطع نمودند ، دانستند كه آن سياهى چهار « 13 » پا نيست بل سپاهى است * و در حال به سرعت تمام مراجعت نموده حقيقت به عبيد خان گفتند . در آن وقت غازيان دلاور و قورچيان غضنفر سير « 14 » ، با تيغ « 15 » آخته نزديك رسيده « 16 » عبيد خان و مردمى كه در پاى علم و تيپ ستاده بودند فى الفور راه گريز پيش گرفته گريختند « 17 » . به تحقيق پيوسته كه در آن وقت يكى از قورچيان شاهى آن سالك طريق تباهى « 18 » يعنى عبيد
هامش
( 1 ) - ن : اللّه تعالى ( 2 ) - ن : « سوار . . . از آن » ندارد ( 3 ) - سوره 4 آيه 89 ( 4 ) - ن : منصور و مسرور ( 5 ) - مز ، ب ، م : جاى ( 6 ) - ن : يافت ( 7 ) - ن : ميسر ( 8 ) - ب : جاى ( 9 ) - م ، ن : « است » ندارد ( 10 ) - ن : شكست به مرتبه‌اى لشكر ( 11 ) - ن : چاروا ( 12 ) - ب ، م : در جاى . ن : در جايى ( 13 ) - ب ، م ، ن : چهارپايان ( 14 ) - ن : شمشير ( 15 ) - به تيغ ( 16 ) - ن : رسيد ( 17 ) - ب ، م ، ن : « گريختند » ندارد ( 18 ) - ب ، م : پناهى ن : شاهى