و حسن سلطان دورغوت « 1 » اغلى و ملك « 2 » بيك خويى « 3 » با نفس ميمنت سمات دوات « 4 » مرتضوى صفات ، در قلب سپاه نصرت پناه لواى اقبال بر افراخت و سلاطين طاغيه ازبكيه نيز در برانغار جنود مردود جانى بيك سلطان را با فرزندان وگيلدى محمد سلطان و ابو سعيد سلطان را باز - داشته عبيد خان سردارى جوانغار را تعهد نمود و كوجم خان كه در آن اوان سلطنت و پادشاهى * [ 129 ] آن بلاد به وى تعلق مىداشت ، در قلب لشكر « 5 » مقام اختيار فرمود و سونجك محمد سلطان « 6 » و قنبر على پى و شيخ درويش بى و رستم قلى بى در طرح گذاشتند و طبل خواجه و قرابهادر به قراولى « 7 » مقرر شدند و ديگر سلاطين و امرا مثل كسگن قرا « 8 » سلطان و قمش - اغلان و تينش « 9 » بى و سيدم ميرزا « 10 » و جغتاى بهادر و بياقو بهادر و حافظ قنغرات و شيخ ابو سعيد افراسياب ، هر يك در محلى تعيين شدند . آنگاه از طرفين صوت نقاره و نفير آواز سورون « 11 » بهادران « 12 » در ميدان دار و گير به گوش حاضران سپهر مستدير رسيد .
در آن حال جوانان تيز چنگ و شجعان « 13 » با نام و ننگ كميت تندرو را به مهميز ستيز سراسيمه گردانيده و خار خار تعلقات اسباب جهانبانى « 14 » بىثبات را به آتش مردى و مردانگى سوزانيده در مضمار كارزار انداختند و شمشير كين به يكديگر خوابانيدند وصيت « 15 » [ جرأت ] « 16 » و جلادت در عرصه گيتى انداختند . سنان برقآسا در آن روز قيامت انتما ، از شعلهء غضب منتقم جبار مخبر و تيغ سرفشان « 17 » بر فرق مبارزان نزول بلا « 18 » را مظهر « 19 » . گرز هايل در دست سرهنگان قاتل « 20 » معبر كيفيت عذاب ملايك و خنجر لامع بر زبان قاطع منطوق « انت الباقى و كل شىء هالك » . تير مرگ تأثير چون ناوك غمزه دلبران در هرآنى « 21 » ناتوانى را بىتاب مىگردانيد و تيغ منير « 22 » راهنماى گمراهان بيابان خلاف گشته يك يك را « 23 » به سر منزل عدم مىرساند . شمشير از تيز زبانى دشمن تند « 24 » گوى را خاموش مىساخت و كمان از كمال نخوت و تكبر پشت به جانب مخالف « 25 » عدو را بر خاك مذلت مىانداخت . تفنگ قتل آهنگ از قضاى مبرم به مفاجا خبر مىداد ، ضرب زن دشمنشكن روزنها در مبانى طلسمنماى بدن متحصن « 26 » مىگشاد .
هامش
( 1 ) - ن : دور عوت
( 2 ) - ن : يلك
( 3 ) - ن : خونى
( 4 ) - ن : و ذات
( 5 ) - ب ، م : شكر
( 6 ) - ن : بغراولى
( 7 ) - م : خان
( 8 ) - ب : قراسلان
( 9 ) - ن : ميس لى
( 10 ) - ب ، م ، ن : « ميرزا و » ندارد
( 11 ) - ن : معدون
( 12 ) - مز ، ب : و
( 13 ) - ب ، م ، ن : شجاعان
( 14 ) - ب ، م : جهان فانى
( 15 ) - ن : و جهت
( 16 ) - نسخهها : حراست
( 17 ) - ب : افشان
( 18 ) - ن : بلد
( 19 ) - ب ، م ، ن : مطهر
( 20 ) - ن : قابل
( 21 ) - ن : و ناتوانى
( 22 ) - ن : منبر
( 23 ) - ب ، ن : « را » ندارد
( 24 ) - ن : پند
( 25 ) - ن : دشمن
( 26 ) - مز . ، ب ، م : مستحن