تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
گذشته بود و يكى از شعرا در تاريخ جلوس آن خسرو سليمان مكان « 1 » گفته « 2 » :
طهماسب شاه عالم كز نصرت آلهى * جا بعد شاه غازى بر تخت زر گرفتى
جاى پدر گرفتى كردى جهان مسخر * تاريخ سلطنت شد ، جاى پدر گرفتى
و مجددا رايات اقبال آيات خلافت و جهانبانى و اعلام نصرت و كشورستانى در عرصهء گيتى نصب كرده صيت ابهت و جلالت « 3 » به مسامع و مجامع عالميان رسانيدند . آنگاه خدام درگاه فلك اشتباه و ملازمان آستان جهان پناه ، از امراى ممالك مدار و سرداران كثير الاقتدار و غيرهم ، زمين تبعيت « 4 » و مطاوعت از خلوص طويت و صدق نيت بوسيده « 5 » ، حلقهء فرمان‌بردارى در گوش و غاشيهء خدمتكارى بر دوش انداختند « 6 » و لوح ضمير سعادت‌پذير را به نقوش سلسله مصطفوى نبوى تزيين داده ، لواى ولاى مرتضوى را در ساحت « 7 » گنجينه سينه برافراختند . پس از آن رايات عز و جلال از كريوهء صاين « 8 » كوچ بر كوچ متوجه ييلاق سهند شده ، در آنجا خواجه جلال الدين لوله كه بعد از ميرزا شاه حسين وزير گشته بود ، در حينى كه ميرزا شاه حسين را كشتند او اين رباعى را مناسب حال خود گفته « 9 » بود :
اى نور دو ديده جهان افروزم * رفتى تو و چون شب سيه شد روزم
گويا من و تو دو شمع بوديم بهم * كايام ترا بكشت و من مىسوزم
تا خاقان صاحب‌قران در حيات بود وزير به استقلال بود . درين ايام به تحريك ديو سلطان او « 10 » را با مولانا ادهم منشى از هم گذرانيدند « 11 » . منقولست كه در روزى كه خواجه * را در بوريا پيچيده آتش زدند ، او مرد خوش‌طبع بفهم « 12 » بود ، اين بيت * مناسب حال خود مىخواند « 13 »
گرفتم خانه در كوى بلا در من گرفت آتش * كسى كو خانه در كوى بلا گيرد چنين باشد
وزارت ديوان اعلى به نقاوهء آل عبا ، قاضى جهان حسنى شفقت فرمودند و حسب الصلاح قاضى مشار اليه ، در شهر شعبان سنهء مذكوره ، امير قوام الدين حسين اصفهانى كه به وفور علم و دانش از اقران امتياز داشت ، در مهم صدارت با مير جمال الدين محمد شريك كردند و قشلاق همايون در دار السلطنه تيريز واقع شد * و حكومت خراسان به دستور زمان [ 111 ] خاقان صاحب‌قران به شاهزادهء مظفر لوا سام ميرزا وللگى « 14 » دورميش خان مفوض شده احكام مطاعه بدان صوب فرستادند . آنگاه آن دو مير پادشاه نشان به اتفاق تعهد امر وكالت كرده ،
هامش
( 1 ) - ب ، م : « مكان » ندارد ( 2 ) - ن : بيت ( 3 ) - ن : جلال ( 4 ) - ن : بيعت ( 5 ) - ن : بوسيله ( 6 ) - ن : انداخته ( 7 ) - ن : سلك ( 8 ) - م : « صاين » ندارد ( 9 ) - ن : گفته بيت ( 10 ) - م : او را به ادهم منشى ( 11 ) - مز : گذرانيده . ن : در گذرانيد ( 12 ) - ن : « بفهم » ندارد ( 13 ) - ن : بيت ( 14 ) - م ، ن : له له . ب . لله
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 156 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى