مدت عمر خاقان صاحبقران سى و هشت سال بود و زمان سلطنتش بيست و چهار سال .
ممالك محروسهاش آذربايجان و « 1 » عراق عرب و « 2 » عراق عجم و « 3 » خراسان و « 4 » فارس و « 5 » كرمان و « 6 » خوزستان و در اوايل سلطنت ديار بكر نيز داخل بود . آن اعليحضرت در شجاعت ميراثى از حضرت شاه ولايت داشتند و در علو همت حاصل و خراج اقليمى به بخشش يك روزهاش وفا نمىكرد و اكثر اوقات بارخانهاى عظيم از نقود و امتعه كه به درگاه عالمپناه حاضر ساختند ، به تالان غازيان دادى يا سد « 7 » و پيشبند رودخانهها در حين شكار نمودى و هميشه خزانهاش خالى بودى « 8 » و ميلى تمام به شكار داشتى و پيوسته به شكار شير و پلنگ و ساير حيوانات مشغول گشتى و در مدت سلطنت آن پادشاه با شوكت پنج جنگ نامى نموده « 9 » : اول با معدودى از صوفيان با فرخ يسار « 10 » دوم با الوند « 11 » پادشاه در موضع شرور ، سوم آلمه « 12 » بلاغى همدان با سلطان مراد تركمان ، چهارم با شيبك خان ازبك در مرو ، پنجم با سلطان « 13 » سليم در موضع چالدران .
چون خاقان سكندرشان مظهرى بود از آثار دودمان مرتضوى و به مؤداى « 14 » حقيقت انتماى ، « لكل اناس دولت و دولتنا فى آخر الزمان » در اندك زمانى اجراى مذهب حق نموده رفع بدع * فرمودند و مترصد آن مىبودند كه تمامى ربع مسكون را تسخير نموده در جمع اقطار مذهب ائمهء اطهار « 15 » را انتشار دهند « 16 » . به واسطهء دخل و استيلاى اصفهانيان از آن اراده بازماندند ، چه در مرتبهء اول ، مير نجم اصفهانى آن حضرت را از توجه به دفع اعادى « 17 » و دولت بازداشته خود لشكرى بسيار و جمعيت بىشمار برداشته متوجه ماوراء النهر گرديد و تمامى آنها را به باد « 18 » فنا داد * و آن شكستى بود عظيم كه برين « 19 » دودمان خلافت مكان رسانيد « 20 » . و در نوبت ديكر كه ميرزا شاه حسين اصفهانى مدار عليه گرديد ، خاقان صاحبقران را ترغيب به لهو و لعب « 21 » و ارتكاب به شرب خمر فرمود « 22 » چنانچه مدت ده سال تمام آن خسرو مشترى احتشام در عراق و آذربايجان بدان اشتغال « 23 » نموده اصلا در دفع اعادى و مخالفان اطراف و نواحى ممالك انديشه و توجهى نفرمودند و ارادهء جهانگشايى و عالمگيرى از خاطر عاطر دريا مقاطر بيرون رفت و به كثرت ارتكاب آن عمل ضعف تمام بر قوى و اعضاى آن خسرو عالى مقام راه يافت و در عنفوان
هامش
( 1 ) - ن : « و » ندارد
( 2 ) - ن : « و » ندارد
( 3 ) - ن : « و » ندارد
( 4 ) - ن : « و » ندارد
( 5 ) - ن : « و » ندارد
( 6 ) - ن : « و » ندارد
( 7 ) - ن : « ياسد . . . خالى » ندارد
( 8 ) - ب ، م ، ن : بود
( 9 ) - ن : بود
( 10 ) - ن : فوج بسيار
( 11 ) - م : « با الوند » ندارد
( 12 ) - ن : سيم إله بلاغى
( 13 ) - م : با سلطان مراد تركمان ششم با سليم در موضع چالدران . م : با سلطان مراد تركمان چهارم با شيبك خان و پنجم با سلطان سليم در موضع چالدران
( 14 ) - م : به موادى
( 15 ) - ن : اظهار
( 16 ) - ن : دهد
( 17 ) - ب ، م : اعداى دولت
( 18 ) - ن : برباد
( 19 ) - م : بدين
( 20 ) - ب ، م ، ن : رسيد
( 21 ) - ن : در
( 22 ) - ن : فرموده
( 23 ) - ن : انتقال