و شعرا صحبت داشتى و به ايشان انعامات فرمودى و خود نيز گاهى فكر شعر نمودى و اين رباعى از اشعار اوست « 1 » * :
سرگشته زدست چرخ چون پر كارم * وز بىخبرى به چشم مردم خوارم
دنيا چه بود كه من درو دل بندم * بيزار ازين عجوزه مكارم
ميرزا شاه حسين به مرتبهاى مشمول عواطف بىكران خاقان « 2 » صاحبقران شده بود كه هيچكس از مقربان و امراى عالىشان را وجودى نمىنهاد و همه را معدوم مىانگاشت و خاقان سكندرشان همگى به ضيافت به منزل « 3 » او رفتى و يارانه صحبتها داشتى * .
و هم درين سال ، خاقان صاحبقران على سلطان چيچكلو را از حكومت شيراز عزل نمود ، شيراز را با قشون ميرزا « 4 » شاه حسين به نواب اعلى سلطان شاه طهماسب مرحمت فرمودند « 5 » و وزارت شاه جم جاه را « 6 » به غفران پناه قاضى جهان * در ذى قعدهء سنهء مذكوره شفقت كرده ، وى در ذى حجه به شيراز رسيدند و چايان « 7 » سلطان اشرلو استاجلو كه وكيل السلطنه « 8 » بود « 9 » ، به اجل طبيعى [ 108 ] درگذشت . نعش او را نيز به بغداد نقل نمودند و رايات جلال به ييلاق سهند و اوجان در حركت آمد « 10 » و وزارت ديوان اعلى به خواجه جلال « 11 » الدين محمد لوله « 12 » تبريزى كه در سلك وزراى ميرزا شاه حسين منتظم بود مفوض گشت .
گفتار « 13 » در توجه خاقان صاحبقران به جانب شكى و شروان و اشتغال به شكار اسب و رحلت به صوب آخرت .
خاقان صاحبقران نوروز پيچىئيل را كه در پنجم جمادى الاول سنهء ثلثين و تسعمائة واقع بود گذرانيدند ، قرار قشلاق همايون در بلدهء نخجوان داده از آنجا متوجه شكى « 14 » شدند كه در آن حدود شكار اسب نمايند . والى آنجا حسن بيك به خدمت آمده ، پيشكش فراوان به درگاه آسمانشان آورده به مسامع عز و جلال رسانيد « 15 » كه شكار اسب يمن ندارد و بر سلاطين مبارك نيست ، خاطر اشرف ازين كلال يافته قبول نفرمودند « 16 » و متوجه شكار شده در يكى از
هامش
( 1 ) - ن : بيت
( 2 ) - ن : « ن » ندارد
( 3 ) - : م : منرزلت
( 4 ) - م : به ميرزا
( 5 ) - م ، ن : نمود
( 6 ) - : ب ، م ، ن : « را » ندارد
( 7 ) - ن : جابان
( 8 ) - ن : دار السلطنه
( 9 ) - م : « بود » ندارد
( 10 ) - م : آمده
( 11 ) - م : جلال إله
( 12 ) - م : لولو
( 13 ) - ن : گفتار در رفتن نواب همايون اعلى به شكار اسب وقايعى كه در آن سال روى نمود .
( 14 ) - ن : تنكى
( 15 ) - ن : رسيد
( 16 ) - م : نفرمود