درين اثنا آقا محمد روزافزون از اردوى خاقان صاحبقران فرار كرده به مازندران رفت ، امير عبد الكريم با وى جنگ كرده غالب آمد . آقا محمد فرار نموده به قلعهء اولاد متحصن شد .
خاقان اسكندر « 1 » شان جوهه سلطان تكلو را مقرر فرمود كه با لشكر عراق و كردستان به سر وى رفته فتح آن قلاع نمايد . جوهه سلطان بدانجا رفته در يك هفته فتح قلعهء اولاد نمود و آقا محمد را در مازندران گرفته به اردوى معلى آورد و ايالت مازندران به امير عبد الكريم مفوض شده وى هفت هزار تومان قبول نمود كه به خزانه عامره فرستد « 2 » . و هم درين سال عبيد خان به خراسان آمده روز يكشنبه نوردهم جمادى الاخر « 3 » سنهء مذكوره هرات را محاصره نمود « 4 » . چون كارى پيش نتوانست برد [ 105 ] ، در روز جمعه دوم رجب سنه مزبوره « 5 » كوچ كرده متوجه بخارا شد و اهل هرات از محاصره خلاص گشتند .
و هم درين سال امير خان موسيلو بواسطهء نخوت و غرور ، كدورتى « 6 » كه از سيد مغفور مير محمد * مير يوسف « 7 » در دل داشت ، وى را به موافقت بابر پادشاه متهم ساخته در روز سه شنبه ششم رجب سنهء مذكوره او را گرفته در قلعهء اختيار الدين محبوس ساخت و روز ديگرش قصد آن سيد فاضل نموده او را به قتل رسانيد * . چون « 8 » اين خبر در عشر اول شهر شعبان سنهء مذكوره به سمع خاقان صاحبقران رسيد به خاطر انورش مخالفت امير خان خطور كرده او را از ايالت خراسان عزل فرموده « 9 » ، جاى او را به دورميش خان شفقت كردند و شاهزاده سام ميرزا را « 10 » همراه كرده در شهر جمادى الئانى سنهء مذكوره در صاين « 11 » قلعه مرخص گشتند . امير خان به واسطهء قتل مير محمد يوسف هراس تمام بر ضمير او استيلا يافته در روز دوشنبه نوزدهم شهر ذى قعدهء سنهء مذكوره در ركاب شاه عالمپناه جم جاه سلطان شاه طهماسب به طرف ولايت سبزوار توجه نموده آوازه انداخت كه امير محمد مير يوسف داعيهء آن داشت كه بابر پادشاه را به خراسان در آورده هرى را به دو دهد ، به واسطهء اين دفع او نمودم « 12 » الحال مىروم كه بابر پادشاه را از ميان بردارم . در آن اثنا دورميش خان و زينل خان در پل مالان فرود آمده ، از احوال امير خان خبردار شدند كه داعيهء مخالفت دارد فى الفور « 13 » نزد او رفته او را از آن اراده به نصايح محبانه باز آوردند .
امير خان ايشان را ضيافت نموده دانست كه به دستور در عراق به ايالت محلى سرافراز خواهد شد عنان از توجه سركشى « 14 » انعطاف داده عازم عراق شد . درين اثنا خواجه حبيب اللّه ساوجى از
هامش
( 1 ) - ن : سكندر
( 2 ) - ن : فرستند
( 3 ) - ن : الثانى
( 4 ) - م ، ن : كرده
( 5 ) - م : هرات را محاصره نموده كوچ كرده
( 6 ) - م : پر دلى
( 7 ) - ن : محمد يوسف
( 8 ) - ن : و چون
( 9 ) - م ، : فرمود
( 10 ) - مز : « را » ندارد
( 11 ) - ن : « صاين » ندارد
( 12 ) - م : نمودند
( 13 ) - ب : فلفور
( 14 ) - ن : گيتى