تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
سلطانيه و گوزل دره شدند « 1 » . و هم درين سال مولانا سلطان على كاتب مشهدى كه در فن خط سرآمد روزگار و عديل خود نداشت ، در مشهد مقدس به جوار رحمت ايزدى پيوست * . قبرش در پائين پا متصل به ديوار گنبد مير عليشير و اين رباعى كه از نتايج طبع اوست مولانا محمد بر لوح مزار او نوشته :
عين عدم و الم بود عالم دون * زنهار در و مجوى آرام و سكون .
چون اكئر جزو « 2 » عالم آخر الم است * رفتيم از اين الم دلى غرقه به خون
و هم درين سال مولانا علاء الدين احمد بن مولانا صدر الدين على طبيب شيرازى كه در فن حكمت بىبدل بود و در خدمت خاقان صاحب‌قران تقرب تمام « 3 » داشت به مرض ذات الصدر در موضع برخوار اصفهان فوت شد و هم درين سال بابر پادشاه قندهار را گرفته حكومت آنجا را به ولد خود ميرزا كامران داد و خود به جانب كابل توجه فرمود .

گفتار « 4 » در لشكر كشيدن ديو سلطان به جانب گرجستان

خاقان صاحب‌قران چون نوروز ئيلان ئيل را كه در روز دوشنبه دوم شهريور ربيع الآخر سنهء سبع و عشرين و تسعمائة « 5 » بود گذرانيدند ، خبر رسيد كه لوند خان حاكم گرجستان سر از ربقهء اطاعت و فرمانبردارى كشيده جمعى را به تاخت ولايت شكى « 6 » فرستاده « 7 » ، حسن بيك حاكم آن ديار عرضه‌اى نوشته به پايهء سرير اعلى فرستاده مدد طلبيد . خاقان صاحب‌قران ديو سلطان را با جمعى از امرا به مدد وى ارسال نمود . ديو سلطان از رودخانه فانق « 8 » و قبرى عبور نموده ، ز كم و كرم را « 9 » تاخته در قريهء قرى « 10 » رحل اقامت انداخت . لوند دانست كه با آن لشكر ظفر اثر بر نمىآيد ، شروع در معذرت نموده ، كس نزد ديو سلطان فرستاد « 11 » . و وسايل انگيخته دست در دامن شفاعت آويخت « 12 » و عرض نمود كه در اين اوقات طريق ملاقات صعوبتى دارد اگر آن حضرت مراجعت نمايد ، بعد از چند وقت بنده به درگاه عالم‌پناه شتافته مراسم بندگى به جا آورم . ديو سلطان بنابر آن مراجعت نموده متوجه درگاه گرديد و پيشكش و هداياى لوند و قرقره را گذرانيد « 13 » و درين يورش جركين حسن تكلو پدر غازى خان را كه يكى از امراى بزرگ « 14 » بود به واسطه جريمه‌اى كه ازو به سبب بىضبطى و بىنسقى لشكر سر زده بود به حكم خود به قتل رسانيد و قشلاق همايون در بلدهء نخجوان واقع شد .
هامش
( 1 ) - ب ، م : سلطانيه شد ( 2 ) - ب ، ن : جزو آخر تو ( 3 ) - م : بسيار ( 4 ) - ن : ذكر مخالفت لوند خان گرجى و آنچه در آن اوان روى داد ( 5 ) - ن : 927 ( 6 ) - ن : شكى شروان ( 7 ) - ن : « فرستاده . . . مدد طلبيد » ندارد ( 8 ) - م ، ن : قانق قيرى . ب : قانق و قرى ( 9 ) - ن : رماحيه در ( 10 ) - م : از قرا . ب ، ن : قرا ( 11 ) - ن : فرستاده ( 12 ) - ن : آميخت ( 13 ) - ن : گذربنيده ( 14 ) - ب : بزرگ خاقان