روز ديگر امير بيك تركمان را با سيصد سوار « 1 » بر سر پل محمودى بازداشت مقرر آنكه چون امير بيك سياهى سپاه اوزبك را مشاهده نمايد « 2 » فرار نموده « 3 » ، به موكب همايون « 4 » پيوندد تا مخالفان دلير شده از سياه آبى كه در آن راه بود بگذرند . چون شيبك خان از معاودت جنود ظفر نشان مطلع گشت ، پنداشت كه خاقان صاحبقران عنان انصراف تا حدود عراق باز نخواهد كشيد . روز اول جهت رعايت حزم از مرو بيرون نيامده ، با امراى خود مشورت نموده ، قنبر بيك و جان وفا ميرزا كه از اعاظم امراى او بودند ، [ 76 ] عرضه داشتند كه انسب آنكه دو سه روز ديگر در اين مقام توقف نمائيم تا عبيد خان و تيمور سلطان به ما ملحق شوند بعد از آن بيرون رويم چرا كه كوچ كردن لشكر قزلباش از روى فريب است نه از ممر ضعف . شيبك خان كه اين - سخن « 5 » شنيد از آنجا كه عجب و غرور « 6 » او بود ، بنياد اعراض نموده قنبر بيك و جان وفا ميرزا خاموش گشتند و مغول « 7 » خانم كه زن شيبك خان بود گفت شما مكرر كتابات تعرضآميز به خاقان سكندر - شان فرستاده وى را به جنگ طلب نموديد « 8 » و او با سپاه مانده « 9 » در بجور « 10 » از راه دور به مرو آمد « 11 » و شما خاك بىناموسى بر سر خود پاشيده از شهر « 12 » بيرون نرفتيد « 13 » . حاليا صلاح در آن است كه رعب و هراس بر خاطر خود راه نداده ، از روى جلادت و مردى به ميدان محاربه روى . شيبك خان از سخن مغول خانم عرق غضبش در حركت آمده ، صباح روز جمعه با سپاه بسيار چون اوراق اشجار قدم از دروازهء مرو بيرون نهاده ، به ناگاه متوجه كارزار شد و چون نزديك به قريه محمودى رسيد ، امير بيك تركمان با فوجى از غازيان به وادى فرار شتافت . شيبك خان به سرعت تمام از سياه - آب عبور كرده چون « 14 » نظرش « 15 » بر عساكر ظفر اثر « 16 » خاقان صاحبقران افتاد ، از آمدن نادم شده « 17 » تغير و هراسى تمام به او راه يافته ، خواجه محمود وزير را گفت كه نزد جان وفا ميرزا رفته وى را بر « 18 » محاربه ترغيب نمايى و از زبان من بگوى كه دل قوىدار كه لشكر قزلباش را منهزم مىسازم .
چون خواجه پيغام خان را « 19 » به وى رسانيد ، او اعراضى « 20 » شده دشنام « 21 » و فحش نسبت به خان بر زبان آورده گفت به خان بگو كه اين لشكر به غايت پرزور است و با اين مردمى كه ما داريم
هامش
( 1 ) - ن : ششصد دلاور
( 2 ) - ن : نموده
( 3 ) - ن : نمايد
( 4 ) - ن : همايون روانه شده تا مخالفان دلير شده
( 5 ) - ب ، م ، ن : اين چنين
( 6 ) - ب : قرور
( 7 ) - ن : مقبول
( 8 ) - ب ، م ، ن : نمودى
( 9 ) - ن : « مانده » ندارد
( 10 ) - م : « در بحور » ندارد
( 11 ) - ب ، م ، ن : آمده
( 12 ) - ب ، م ، ن : قلعه
( 13 ) - ب ، م ، ن : نرفتى
( 14 ) - م ، ن : چو
( 15 ) - مز ، ب ، م : اثرش
( 16 ) - م : « اثر » ندارد
( 17 ) - م : « شده » ندارد
( 18 ) - ب ، م : به
( 19 ) - ن : « را » ندارد
( 20 ) - ن : اعراض
( 21 ) - مز : دشنام فحش