و هم درين اوقات شاهزاده محمد حسين ميرزا ولد پادشاه مرحوم سلطان حسين ميرزا ، از پدر رنجشى كرده التجا به درگاه جهان پناه آورد و خاقان جنت مكان او را اعزاز و احترام بيشترى نموده ، همراه خود داشت . و كاركيا سلطان حسين « 1 » برادر كاركيا ميرزا على والى گيلان كه حقوق بسيار بر خاقان گردون وقار داشت ، با پيشكش فراوان * در آن حدود به ملازمت رسيده مقضى المرام [ 57 ] به الكاى موروثى خود معاودت نمود و در ثالث ذى حجه سنه مذكوره اردوى همايون از ظاهر آن قلعه كوچ كرده متوجه رى و ساوخ بلاغ شدند « 2 » و در ساوخ « 3 » بلاغ امير سهراب چلاوى به درگاه عالم پناه آمده منظور عنايات بىغايات گرديده مراجعت نمود و از آنجا خاقان سكندرشان متوجه ييلاق خرقان شد « 4 » و از آنجا به ييلاق سورلغ « 5 » رفته در آن منزل خبر طغيان محمد كره به مسامع عز و جلال رسيد .
و هم درين سال منصب صدارت به قاضى محمد كاشى مفوض شد و با قاضى شمس الدين * در امر صدارت شريك شد و قاضى « 6 » حسين ميبدى « 7 » روز سه شنبه بيست و نهم شهر شعبان سنه مذكوره به غضب صاحبقرانى « 8 » گرفتار شده دفتر حيات « 9 » را به باد فنا داد .
از جمله تصانيفش حاشيه شمسيه ، شرح حكمة العين ، شرح هداية « 10 » ، حاشيه طوالع « 11 » ، شرح ديوان حضرت امير ، شرح بر كافيه ، رساله در معما ، رساله در منشات .
گفتار در توجه خاقان « 12 » نامدار به جانب يزد و فتح آن ديار
چون نوروز اودئيل موافق عشر و تسعمائة در روز سهشنبه پنجم ماه « 13 » شوال مقرون بالخير و الظفر و الاقبال ، خاقان جنت مكان به سعادت و كامرانى * دريافت ، و « 14 » بهار آن سال در ييلاقات مذكوره « 15 » به عيش و خوشدلى « 16 » به سر برد و مراد بيك بايندر كه در يزد مىبود دانست كه نامراد كه به بغداد رفته كارى نمىتواند ساخت از خوف * خاقان سكندرشان يزد را
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : حسين ميرزا
( 2 ) - ن : « شدنه . . . امير » ندارد
( 3 ) - م : ساوج
( 4 ) - ب ، م : شده
( 5 ) - م : سوز لغ . ن : سوراخ
( 6 ) - م : مير
( 7 ) - م ن . متبدى
( 8 ) - ب ، م : صاحبقران
( 9 ) - ن : حيات او به دار فنا داده
( 10 ) - ن : هذا
( 11 ) - ن : طوابع
( 12 ) - م : « خاقان » ندارد . ن : خاقان صاحبقران
( 13 ) - م : شهر
( 14 ) - ن : « و » ندارد
( 15 ) - ب ، ن : مذكور
( 16 ) - م : خوشدلى و سرور و نشاط