هم درين سال شاه جمجاه به واسطه گوشمال علاء الدوله ذو القدر متوجه ارزنجان « 1 » گشتند و او را آلادانه نام نهادند چون فصل زمستان بود ، كارى از پيش نرفت و قشلاق اين سال به فتح و فيروزى و اقبال در دار السلطنه تبريز واقع شد .
سابقا حديثى در باب ظهور « 2 » حضرت ولايت مرتبت قدوسى منزلت شيخ « 3 » صفى الحق و الحقيقة و الدين ابو الفتح اسحق قدس اللّه سره از حضرت سيد المحققين وارث علوم ائمة المعصومين ، مير مرتضى علم الهدى عليه الرحمة و الثناء مذكور شد . اما « 4 » حديثى ديگر كه فقير مؤلف از حضرت شيخ « 5 » الطايفه بهاء الملة « 6 » محمد العاملى شنيدم كه دلالت بر ظهور شاه صاحبقران خسرو گيتىستان نموده اينست كه آن حضرت چنين نقل فرمودند كه اين حديث را به نوعى كه از پدر مرحوم خود يعنى شيخ حسين « 7 » عبد الصمد عاملى شنيدم اين است كه « ان لنا باردبيل كنزا واى كنز ، ليس بذهب و لا فضة ولكنه رجل من اولادى يدخل تبريز مع اثنا عشر الفاراكبا بغلة شهباء « 8 » و على راسه عصابة حمراء » *
سيد كبير مرحوم سيد حسن بن السيد جعفر العاملى الكركى استاد پدر فقير « 9 » به فقير گفت در اوايل سلطنت پادشاه مرحوم شاه اسمعيل طاب ثراه « 10 » كه به زيارت مشهد مقدس مىرفتم ، به تبريز رسيدم شاه در شكار بودند . روزى كه از شكار معاودت فرمودند با اهالى تبريز كه به استقبال [ 51 ] رفته بودند « 11 » رفتم . اتفاقا شاه عالمافروز آن روز بر استر سفيد سوار بودند و به واسطه كوفت چشم دستمال سرخ « 12 » بر سر بسته بودند و لشكرى كه همراه بودند دوازده - هزار سوار بودند . در آن وقت اين حديث كه به چند سال قبل ازين به نظر رسيده بود به خاطر رسيد .
گفتار در توجه پادشاه به استحقاق به جانب عراق و تسخير آن بلاد و فرار « 13 » سلطان مراد
چون در شهور سنه ثمان و تسعمائة صيت فتوحات شاه خجسته صفات به ولايت عراق رسيد ، سلطان مراد بن سلطان يعقوب كه در آن زمان فرمانفرماى عراقين و فارس و كرمان بود ، اختلال تمام به احوال او راه يافت متوجه شيراز شد قاسم بيك پرناك كه حاكم آن ديار بود ، از توجه او آگاه شده با سادات و اكابر شيراز به استقبال شتافت . سلطان مراد قاسم بيك « 14 » را
هامش
( 1 ) - ن . م : آذربايجان
( 2 ) - ن : « ظهور » ندارد
( 3 ) - م : شيخ صفى الدين
( 4 ) - ن : آيا
( 5 ) - ب : سنج
( 6 ) - م : بهاء الملة و الدين
( 7 ) - م : حسين بن
( 8 ) - ن : شها
( 9 ) - ن : فقير كثير التقصير گفت
( 10 ) - ن : « طابثراه » ندارد
( 11 ) - م : بود
( 12 ) - ب ، م ، ن : سرخى
( 13 ) - ب ، ن : قران
( 14 ) - ب ، ن : بيگ پرناك