اسباب حرب و جلال معد « 1 » و مهيا ساخته اراده جنگ « 2 » با آن خسرو با نام و ننگ دارد . بنابرين در روز دوشنبه بيست و چهارم شهر شوال سنه مذكوره خاقان صاحبقران به طالع سعد و ساعت كامران « 3 » روى اقبال به دفع مخالفان بد سگال نهاده روز يكشنبه دهم ماه مبارك ذى حجه سنه مذكوره [ 50 ] به ييلاق إله داغ نزول اجلال فرموده آن موضع را شكار فرمودند و از آنجا به چمن لزكى « 4 » تشريف فرموده توقف نمودند . سپاه الوند چون عظمت و حشمت لشكر ظفر اثر را مشاهده نمودند « 5 » از سر خوف و هراس بىقياس « 6 » قرار « 7 » بر فرار داده روى ادبار و خزلان به صوب گريز نهادند . صباح روز دوشنبه بيست و يكم ماه مزبور « 8 » از چمن مذكور « 9 » كوچ كرده به يورت قوچ احمر قرب در دنه « 10 » كوهى نزول فرمودند . در طى اين « 11 » مسافت جمعى كثير از لشكر مخالف از اطراف و جوانب به دست غازيان نصرت فرجام گرفتار شده به قتل آمدند . بعد از آنكه عساكر منصوره تمامى سبزهزار يورت مذكور را چندانكه امرار « 12 » نظر مىتوانست نمود احاطه كرده از كوه و پشته مضرب خيام قرطاس فام چون شكوفه بهارى سفيد گردانيدند « 13 » ، خبر رسيد كه الوند بد پيوند با متفرقه چند به حوالى ساروهقايه « 14 » ارزنجان « 15 » متحصن شدهاند .
خاقان صاحبقرانى « 16 » به تاييد ربانى ، با اكثر امراى نامدار و دلاوران غضنفر شكار ، پاى جلال « 17 » به موكب اقبال درآورده ، چون نسيم صبا به سرعت هرچه تمامتر در عقب ايشان ايلغار فرمودند و از شب تا صباح قطع مسافت بيست فرسخ نموده بدان موضع رسيدند . ايشان از كمال ترس و هراس تمامى يراق خود را انداخته از آنجا نيز راه « 18 » فرار پيش گرفتند . غازيان آن غنايم را متصرف شده خاقان سكندرشان استماع نمود « 19 » كه الوند به جانب تبريز رفته عنان عزيمت به طرف آذربايجان تافت و از قلعه ماكو « 20 » ايلغار كرده به دار السلطنه تبريز آمدند . الوند از مملكت آذربايجان بيرون رفته روى توجه به جانب بغداد آورد و آفتاب دولت تركمانان « 21 » آق قوينلو « 22 » به غروب رفت . خاقان سكندرشان به دولت و كامرانى به اوجان رسيده غازيان احمال و اثقال مخالفان را كه از غايت استعجال گذاشته بودند ، تصرف كردند و
هامش
( 1 ) - ن : مستعد
( 2 ) - ن : جنگ دارد و و با آن خسرو
( 3 ) - م ، ن ، ب : كامرانى
( 4 ) - ن : كزكى
( 5 ) - م ، نموده
( 6 ) - ن : « بىقياس » ندارد
( 7 ) - ن : فرار بر قرار
( 8 ) - ن ، م ، ب : مذكور
( 9 ) - ن : مذبور . ب : مزبور
( 10 ) - ب : درونه كوهى . ن : در نه كوى . كذا
( 11 ) - م ، ن : آن
( 12 ) - ن : از
( 13 ) - ن : گردانيد
( 14 ) - ن : ماروقيه . مز ، ب : ساروقيه
( 15 ) - پ : آزربايجان .
ن : آذربايجان
( 16 ) - ب ، ن : صاحبقران
( 17 ) - م : اجلال بمركب
( 18 ) - ب ، م : فرا راه . ن : « راه » ندارد
( 19 ) - م : نموده كه
( 20 ) - م ، ن : باكو
( 21 ) - م : تركمان
( 22 ) - ب ، م : قانيلو