رسانيدند . در اين اثنا پيرى بيك قاجار « 1 » با جمعى از غازيان نصرت شعار « 2 » بر اسلمس بيك تاخته او را با مردمش « 3 » زير كردند . خاقان سكندرشان كه ملاحظه اين نمود ، خود به نفس همايون با يكهزار كس از دلاوران بر تيب سلطان مراد تاخت . آن جماعت علامت عجز و ادبار بر صفحات احوال خود مشاهده نموده دانستند كه كار بنوعى ديگر و فتح و فيروزى و نصرت موقوف به عنايت كارفرماى قضا و قدرست « 4 » .
فلك تا كرا كارسازى كند * ستاره به خون كه بازى كند
سلطان مراد به اتفاق امرا ، عنان ادبار به صوب فرار « 5 » انعطاف داده ، جنود « 6 » ظفر ورود خاقانى « 7 » به تاييد « 8 » ربانى ، رايات فتح و فيروزى افراخته لشكر تركمان را تعاقب نموده ، قريب به ده هزار كس از ايشان به قتل آوردند . اسلمس بيك و على بيك و گوزل احمد بايندر را به زخم سنان جان ستان بر خاك هلاك انداختند . سلطان مراد [ 53 ] با معدودى چند به طرف شيراز گريخت و سلطان مراد را به نامراد موسوم گردانيدند و اسباب و جهات هفتاد هزار كس از تركمانان و عوارت ايشان به دست غازيان درآمد تاريخ اين فتح نامدار كه به محض توجه « 9 » حيدر كرار روى نموده بود اين مصراع مشهور گرديد ع « 10 » .
« امير المؤمنين حيدر على ابن ابى طالب »
هم درين سال كه حضرت غفران و افادت پناه ، علامة العلمايى استاد استادى مولانا جلال الدين محمد « 11 » دوانى كه به واسطهء فترت ايام « 12 » كه در فارس روى نموده بود به طرف لار و جرون « 13 » فرموده ، در آن اوقات عود فرمود و از شيراز متوجه كازرون شد و در فول « 14 » آبگينه به اردوى ابو الفتح بيك برادرزاده حاجى بيك بايندر كه * به استقلال تمام به خود سر حاكم شيراز شده بود ملحق شد و ابو الفتح بيك نهايت تعظيم و توقير آنچنان كه مقتضاى شأن آن عالى شان بود به جا آورد و بعد از چند روزى « 15 » كه در اردوى او بود ، در رجب سنه مذكوره به اندك انحرافى كه به مزاج شريفش رسيده بود ، از دار دنياى فانى به دار باقى نقل نمود « 16 » و نعش او را به قريه دوان كه مولد شريفش آنجا بود بردند و در جوار شيخ على دوانى كه يكى از مشايخ
هامش
( 1 ) - ن : تاخته او را با مردمش
( 2 ) - م ب : فرجام
( 3 ) - م : با مردمش را
( 4 ) - ن : بيت
( 5 ) - ب : قرار
( 6 ) - ن : عنود
( 7 ) - ن : خاقان
( 8 ) - م : از باب فتح
( 9 ) - مز ، م : توجه كرار . ن :
توجه گذار .
( 10 ) - ن : مصرع
( 11 ) - ن : ندارد
( 12 ) - ن : ايامى
( 13 ) - ن : چون
( 14 ) - م ، ن : در قول مكنيه
( 15 ) - م ، ب : چند روز . ن : آن چند روز
( 16 ) - م ، ن : نموده