تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
استبداد ماكياول درهم رفته است و افكار در اين گرداب سرگردان است . امروز مجالس در اقطار عالم داير است و سعى دارند مفهوم معقولى براى دموكراسى بدست بياورند مگر از طريق فساد برگشته بصراط مستقيم حق و عدالت برسند .

اشتباه چهارم

غفلت دارند از اينكه ثروتى كه امروز در فرنگ جمع شده است ثمرهء بازو و كار نيست از دولت افزار است كه يك چرخ‌كار هزار بازو مىكند و در اقطار كره هرجا بازوى كار را از كار انداخت ملل غافل بتدريج بيدار شدند تهيه چرخ كردند و هرجا مقدارى از حاجات خودشان را خود تدارك مىكنند بازار فروش اروپا روزبروز كاسد مىشود فرياد كارگر از آنرو بلند است و از اطراف شاخه و برگى بر آن بسته‌اند . بالفرض چنان كه ميخواهند و تصور مىكنند بهبودى حاصل مىشود اموالى كه امروز در دست مردم زبردست است تقسيم كردند « 1 » چه خواهد شد بقول سعدى :
اگر گنجى كنى بر عاميان بخش * رسد هر بينوائى را برنجى
در شصت سال قبل آقا محمد جوادى بود بزاز خانمها به بازار نميرفتند بزازى را به خانه‌ها مىآوردند از صد توپ قماش هشتاد توپش ولايتى بود مخمل كاشان ، زرى اصفهان ، شال كرمان ، تافتهء يزد اليجه ، قدك ، صوف ، دارائى تاچيت بروجردى همهء اينها از بين رفت منسوجات خارجه جاى آنها را گرفت و عده‌اى از مردم ما بيكار شدند امروز ورق در كار است برميگردد خواه در فرنگ سرمايه بدست اشخاص باشد خواه دست جماعات و كارى كه از اشخاص صاحب شامه ساخته است از جماعت با اختلافات سلق و افكار ساخته نيست . ممالك اروپا بعضى نان كم دارند بعضى زياد آنان كه كم دارند بايد از صادرات و واردات جبران كنند نان انگليس را زلاند جديد ميدهد اگر برادرى حقيقتى دارد بايد آنان كه نان بكفايت دارند صادرات را به آنان كه كم دارند باز گذارند نه در حرص صادرات رعيت را در فشار بگذارند و تجهيز جنگ ببينند .
بر لبت صلح و در دلت جنگ است * پاى اين صلح تا ابد لنگ است
جنگ دموكراتها را ديديم بوئى از صلح نمىشنويم دموكرات يا سوسياليست را چه به تجهيز ، پس دروغ مىگوئيم و چراغ دروغ را فروغ نيست همه برادرند و مهياى برادركشى و در ته دل جهانگيرى .
كلنا فى الوجود نقصد صيد * انما الاختلاف فى الشبكات

جنجال آقايان سوسياليست و كمونيست

منكر نيستيم كه سرسفرهء طبيعت : نبات ، حيوان ، خصوص ناطق را سهمى است متأسفانه طبيعت جابر است اگر نبات و حيوان هم زبان داشتند فرياد شكايتشان بلند بود . گياه‌هاى خرد در سايهء درختهاى تنومند ناله مىكردند كه اين جابران منع آفتاب از ما ميكنند . مرال و غزال زبان شكايت مىگشودند كه پلنگ و گرگ بچه‌حق ما را مىدرند بقول لره زور - دار بىزور را خورد . شأن انسان ايجاد اعتدال است نه برهم زدن طبيعت . انسان كه خودش را اشرف ميداند گرفتار اخلاق و استطاعت خودش است همه را آرزو در دل و پاى لياقت در گل و محال عقل است كه خردمندان بميرند و بىخردان جاى ايشان گيرند .

تأسى به يونانيان اسبق

بالجمله در تعقيب اقوال سابقين طرح‌هائى ريخته‌اند مگر آنكه زشت و زيبا را آميخته‌اند بيختنى بايد تا صحيح از سقيم و حق از باطل جدا شود . لوئى بلان « 2 » در فرانسه و لاسال « 3 » در آلمان پيشرو صاحبان افكار انقلابيند .
هامش
( 1 ) - ما منكر ثروتهائى هستيم كه از راه غير مشروع بدست آمده باشد . ( 2 ) -Blanc( 3 ) -Lassalle
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 481 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )