به مذهب بىعنايتند و خود را از پيروان سن سيمون ( از منسوبان عيسى ) مىدانند .
كابه « 1 » ( 1800 بم « 2 » ) بر اصول اوتوپى موروس دستورى نوشت معروف به مسافرت ايكارى « 3 » ويتلينگ « 4 » معتقد است كه قوم در اختيار سه نفر فيلسوف اداره شود ( سفسطهبافها پوست از سر آن فيلسوفها خواهند كند . )
پس از جنگ 1914 در ايتاليا فاشيسم و در آلمان نازيسم دو طريق اداره بر اصول ( ايردانتا ) هم نژادى روى كار آمد در روسيه بلشويسم ( كمونيسم ) كه اوضاع را زير و رو ميخواهد .
كمونيست بر آن است كه وضعيت اسبق را بايد خراب كرد و دنيا را روى اصل مساوات آباد نمود خرابى را ديديم آبادى را پنهان مىكنند از كيفيات آن مطلع نيستيم مىگويند بهشتى ساختهايم و درب بهشت را سخت بستهاند .
تو بر آنستى طريقى جستهاى * گرد ظلم از روى ملت شستهاى
عاشقم من بر چنين فكر عميق * ليك بايد در عمل ديد اى رفيق
آنچه مىشنويم و در سفارت شوروى مىبينيم زندگى اعيان شوروى دورو دارد .
زاهدان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند * چون بخلوت ميروند آنكار ديگر ميكنند
چرا سفارت بدأب سوسياليستى جلوه نمىكند كه ديگران هم اقتباس كنند و رسوم ديگران را مرعى ميدارند و تجمل را روا نميدانيم . اپراى مسكو بخرج كى اداره مىشود ؟ براى تفنن كى ؟ كشاورزان يا كارگران سياهچالهاى معادن چه استفاده دارند .
همه از ديكتاتورى شكايت دارند و جز ديكتاتورى نه در كار است نه به كار ، آنچه مىبينيم سلطنتى جمهورى كمونيستى همه ديكتاتورى است يك نفر سر جماعت را مىپيچاند .
بين كارل ماركس « 5 » و باكونين « 6 » برسر ديكتاتورى اختلاف افتاد كه او ديكتاتورى ميخواست و اين منكر بود ( لوئى 14 هم جز ديكتاتورى نميخواست ) .
در هايد پارك لندن قدم ميزدم دو كرسى بفاصله نهاده بود و دو كس بالاى آنها نطق ميكردند نطق هردو در اين بود كه آن رفيق دروغ ميگويد و هردو راست مىگفتند .
در همهء مسالك قصد اين است كه در حد امكان همه در رفاه باشند حد رفاه كجا است محل نزاع است .
طفلى پشيزى گم كرده بود زارى مىكرد كسى پشيزى به دو داد بيشتر گريستن گرفت پرسيدند ديگر چرا مىگريى ؟ گفت اگر پشيزم را گم نكرده بودم حال دو پشيز داشتم .
گر عوض گشته است طبع اين بشر * من ندارم زين عوض گشتن خبر
افراديون طرفدار انديويد و آليسمند كه مىشود آنها را اعتدالى گفت به دست باز افراد معتقدند كريم خان زند گفت رها كن خودش بگيرد خودش بخورد . فقط رفع موانع را ميخواهند ، خدمت نظام تكلف مدرسه و گمرك را مخل آزادى افرادى مىدانند و هردو تا درجهاى ضرورت دارد . دولتهاى سوسياليستى بيش از همهوقت در تجهيز مىكوشند .
افراديون ( سوسياليست و كمونيست ) به چند گروه منقسمند و بين ايشان در مسائل ذيل اختلاف است .
تسهيم منافع به نسبت لياقت و كاردانى .
رد و قبول مذهب و نكاح يا نكاح اختيارى .
ارث كليه ممنوع باشد مطلقا يا از وسايل كار .
مداخله و عدم مداخله دولت در اجتماعات حرفتى .
از بين بردن مالكيت كلا يا بعضا .
هامش
( 1 ) -Cabet( 2 ) - بعد از مسيح
( 3 ) -Le Voyage en icarie( 4 ) -Weitling( 5 ) -Karl Marx( 6 ) -Bakunin