شد . اين متانت رأى شاه سبب بوده است كه دولت فرانسه در مراجعت شاه بپاريس با اينكه نا - شناس تشريففرما شده بودند تجليل فوق العاده نمود .
روزنامهءتان در آن موقع نوشت پادشاه ايران مملكت خودش را به چند فلس فروخت با آنچه شنيديم و پذيرائى فرانسه وفق نميدهد مگر اينكه نصرت الدوله و ناصر الملك عباراتى در نطق شاه گنجانده باشند كه در ترجمه بانگليسى مفهوم قبول را رسانده باشد ، در تهران هم شهرت دادند البته خبر خبر رويتر بود .
رفتار انگليس را با احمد شاه مؤيد قول ناصر الملك و دليل عدم امضاى احمد شاه بايد دانست .
معلوم شد مجرد حضور شاه را در آن ميهمانى حمل بر موافقت كردهاند ، نصرت الدوله شد ذو الرياستين ، دموكرات خالص و وزير دولتخواه . آشوب رشت بالا ميگيرد ، تبريز هم ريزه خوانى مىكند ، اهالى شهر هم به پچوپچ افتادهاند ، احمد شاه مراجعت كرد محبوبيت را اندكى باخته ، وثوق الدولهء طرف تنفر كنار رفت ، مشير الدوله روى كار آمد . مستوفى الممالك و مؤتمن - الملك در اين كابينه هستند . مستوفى الممالك وزير مشاور است .
كابينهء مشير الدوله 15 شوال 38
در اين كابينه من وزير ماليه بودم بر طبق قرارداد 1919 ژنرال ديكسن از اردوى انگليس براى نظام حاضر شده است آرميستاژ اسميت براى ماليه .
در نظام دست به كار زده است ، براى متخصص مالى ميرزا عيسى خان كه در فترت مدير بود دفترى تنظيم كردهاند فرداى ورود من بماليه معهود است آرميتاژ اسميت بدفتر بيايد گفتم در دفتر را بستند و تصديق دارم كه آرميتاژ اسميت كارآگاهتر از شوستر بود يا از ميليسپو كه بعد آمد كاش ما او را به اختيار خودمان خواسته بوديم .
دخانيات را بميرزا آقاى نفتى سپرده بودند آنچه كرده بود بنفع خود و ضرر اداره ، وى از هوچىهاى نمره اول است او را كنار كردم .
تبعيد در اين دوره وجههء ملى به اشخاص ميدهد ، ميرزا آقاى نفتى را عين الدوله بكلات تبعيد كرده بود و قبلا ارفع الدوله از اسلامبول ، به تبريز آمده آزاديخواه دو آتشه بقلم رفت بوكالت انتخابش كردند پس از منازعهء ميرزا جعفر زنجانى كه از طرف كميتهء اجتماعيون عاميون به خوى آمده مردم را بجنگ با اقبال السلطنه برانگيخته جمعى را بكشتن داده بود ( 4 شعبان ) ، براى اصلاح بخوى رفته بود چون آب از آسيا افتاده بود متوجه ماكو مىشود و از اقبال السلطنه و خوى مزد شست ميگيرد ، در تهران هم چندى نقشش گرفته بود و در عنوان آزاديخواهى خدمت به جيب خود ميكرد .
موسس خان را كه از شيراز مىشناختم امين و صديق بجا آورده بودم بجاى او گذاردم در ماليه رسم بود امين ماليه بهرجا ميفرستادند مفتش همراه او را بانتخاب خودش تعيين ميكردند و در بوستان خواندهايم :
دو همكار ديرينهء هم قلم * نبايد فرستاد يك جا بهم
چه دانى كه دمساز گردند و يار * يكى دزد گردد يكى پردهدار
در چين شنيده بودم كه از مؤسسات كنفوتسه يكى ادارهء تفتيشى است مقتدر و نافذ بر همهء تشكيلات .
پدر جد خاقان اخير بلا وارث درميگذرد ، مقدم خوانين حرم او باتفاق يكى از امرا زنى را كه آبستن بوده است و پسر مىآورد خود و پسرش را تلف مىكند و از اولاد آن امير تازه مولودى را جا مىزنند هيجده ساله مىشود و نوبت تقلد ميرسد .
چينى و ژاپنى عقيدهاى نسبت باموات خود دارند در هر خانه تذكر گاهى براى رفتگان خانه هست ، در دستگاه سلطنتى قصرى .