تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
با مدعى است ، اينكه افكار آشفته است و مردم مكدر و آزرده ، كجا است كه اينطور نيست ، قنسول انگليس مغرض است ، يكسال است جعليات نسبت به من بتهران ميگويد حتى بتهران مسافرت كرد كه مرا معزول كند و مريل را برقرار . كلاغ از آسمان بپرد براى من تقصيرى ميتراشد و خاطر سفارت را مشوب مىكند ، اگر جلو افكار مردم را مىشود گرفت چرا در تهران نميگيرند ، البته در محلى كه حادثه رخ ميدهد اثرش بيشتر است . قصهء جوالدوز است و سوزن و من بوده‌ام كه تا حال از حوادث جلوگيرى كرده‌ام ، پريروز با او مذاكرات مفصل كردم . گفتم وقايعى در بوشهر رخ داد و در مردم طبعا هيجانى حاصل شد ، زياد دنبال بكنيد بدتر مىشود ، به حال خود بگذاريد زودتر فراموش مىشود ، با عقيدهء من موافق شد و رفت در تمام سنهء گذشته بنده همه‌روزه در طى مذاكرات در تأمين معزى اليه و عدم وقوع حوادث اطمينان داده‌ام و نوشته بودم مشروط بر اينكه قشون به بوشهر نياورند كه اسباب تجديد تحريك بشود ، روز قبل راپرت رسيد كه عده‌اى در بوشهر پياده كرده‌اند ، شب قنسول رئيس بانك و رئيس تلگرافخانه ميهمان من بودند قنسول اظهار داشت كه محتمل است قراولان بوشهر عوض شوند و باز در جواب سؤال من همين را مينويسد . يكسال است كه من همه‌روزه استعفا مىدهم الساعه آرزوى من خلاصى از اين محبس است و اراده دارم بىاجازه شرفياب شوم ، احتياط ميكنم رشته پاره شود و به من ايرادى باشد گناه من چيست كه دموكرات نظر به ليره و ستارهء هند ندارد ، آنها كه خودشان را ميفروشند قليلند و جرأت نمايش ندارند كسى محتاج بجلب آنها نيست از دموكرات غير اظهار تنفر چه عملى ناشى شده است كه مورد ايراد باشد اگر من با دموكرات كه قوت ملى دارد مدارا نكنم و مرا از خودشان ندانند و گوش به حرف ندهند با اين آشفتگى افكار بچه‌وسيله ميتوانم جلوى جوشش را بگيرم . حاجى على آقا و پسر او كه رؤساى دموكراتند از من دل خوشى ندارند تلگراف بر ضد مرا امضاء كرده بودند منتها نصايح مرا در آرامش كه خير مملكت است مىپذيرند و اگر من بيطرفى صرف را نگيرم مورد سوء ظن واقع ميشوم . ديگر هيچ‌كار از من ساخته نيست ، بلى ! آن چند نفريكه آن تلگرافات جعلى را بر ضد من كرده بودند وضعيت را ديده حال به طرف من ميآيند ، مىشود احتمال داد كه در آن تلگرافات هم انگشتى بوده است . از اين گونه اقدامات كه احتمال داده‌اند در فارس واقع نخواهد شد من مراقب مصالح خودمان هستم ، آلمان يا انگليس يا روس مصالحشان هرچه باشد به من ربطى ندارد و در حدود عهود مشى ميكنم ، به نظر من اقدامات خودشان با آتشى كه در دنيا روشن شده است و احكامى كه حجج اسلام ميكنند مضر به حال خودشان است .

تلگراف ديگر وزير امور خارجه

غرهء جمادى الاول 1333 ، اين دو سه روزه يادداشت و سواد بعضى تلگرافاتى كه مأمورين انگليسى به سفارت خود كرده‌اند از سفارت انگليس بوزارت خارجه رسيده است كه اطلاع جنابعالى از نكات عمدهء آن واجب است : 1 - وزير مختار در يادداشت رسمى خود مينويسد ميان اسباب واسموس جعبه‌اى مشتمل بر هزار ورقهء تهيج‌آميز بالسنهء سينى و اردو و سنجابى و هندى و انگليسى بوده است كه اهالى مختلفه هندوستان را بشوراند و ضمنا تصريح كرده‌اند شخصى كه چنين مأموريتى داشته در خاك يك مملكت بيطرف مثل يك سرباز مصلح جزء خصم شمرده مىشود . 2 - در رقعهء دوستانه بآقاى معين الوزراء وزير مختار نوشته است كه واسموس ابتدا بادارهء ژاندارمرى و بعد بخانه‌اى در خارج شهر كه سابق سكنى داشته منزل كرده ، دو ساعت بعد از ورود او در كالسكه‌اى كه مخصوصا براى او فرستاده بودند سوار و بديدن حاكم رفت . تلگرافاتى از شيراز رسيده است كه خبر ميدهند كاپيتان ارتانگرين علنا در عرض راه وطنخواهان ايرانى را بر ضد انگليس دعوت و بناصر ديوان و امين ماليه اظهار داشته است كه در اين مقصود شركت جويند . تحقيق نموده است چند عده تفنگچى مىتوانند براى جنگ با انگليس تهيه نمايند و علنا گفته است ماژور اكونور قنسول انگليس استاز را وادار نموده است كه بژاندارمرى پول ندهد ، اين رفتار ناچار مىكند كه براى
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 276 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )