تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
چه بايد كرد ، طبيعت هروقت باشد ذات خودش را نشان مىدهد ، قوام الملك و صولت الدوله بو برده‌اند كه دولت انگليس با من كج‌تابى مىكند . قوام الملك كبادهء فارس مدارى ميكشد ، همان حكايت شاهزاده امان اللّه ميرزا است تصور مىكند كه بعد از من فعال ما يشاء مىشود . مىشنوم قوام و صولت الدوله طرح اتحاد جديدى هم ريخته‌اند و شايد بلكه حتما قنسول هم محرك آنها است و هرچه بهروسيله بسردار اسعد خاطرنشان كرده پيش‌بندى نقشه مخالفت است كه در نظر دارند براى من هم على السويه است ، خيال ماندن ندارم ، تسليم سياست غير هم نمىشوم ، اما افسوس ميخورم كه آنچه رشته‌ام چله خواهد شد و انگليس هم پشيمان اما چه سود . در حبل المتين خواندم مخبر السلطنه هرجا ميرود انتظامى حاصل مىشود او كه رفت انتظام برهم مىخورد و اتفاقا همينطور هم هست و هرچه فكر ميكنم طريقى بدست نميآورم كه انتظام بعد از من باقى بماند . مرضى در من هست كه در ديگرى نيست .

استقراض

پول هم نداريم ، انگليس جلو مساعده بژاندارم را گرفت ، ده هزار تومان از تجار قرض شد ، غلامعلى خان نزد من آمد كه قنسول سلام رساندند گفتند دويست هزار تومان در بانك موجود است بحوالهء شخصى شما پرداخت مىشود گفتگو با تهران هم لازم نيست ، من هم عصبانى بودم هم داخل در داد و ستد نقدى نميخواستم بشوم هم ميدانستم كه عنقريب مرخص خواهم شد و اگر پولى از بانك بگيرم نميتوانم بيطرف بمانم . گفتم مرده‌شوى پول شما را ببرد وقتى كه به كار مىخورد مضايقه ميكنيد حال كه بايد در لجن ريخت مساعدت ميكنيد ، من نميگيرم و داخل اين كار نميشوم ، رفت . از گرفتن آن وجه مردم به من ظنين ميشدند و حفظ بىطرفى ممكن نبود ، ضمنا به او نصيحت كردم كه شما در شهر مقامى داريد ، با اكثر خانواده‌ها محرميت داريد ، مردم شما را از خودشان ميدانند ، در اين موقع آشفتگى چه حاجت بعنوان ويس قنسولى داريد ؟ گفت زندگى يكروز بنام بهتر از سالها به ننگ است و من ندانستم ننگش در كجا است . حيدر على خان و برادرش غلامعلى خان بضاعتى دارند و معيشت خوب ميكنند و محترمند ، بين من و اين دو برادر خلطه پيدا شده است بل محبتى ، افسوس ميخورم كه عامه از ايشان آزرده شده‌اند نميدانم حب منصب چه بلائى است كه چشم و گوش انسان را مىبندد در اين موقع بايد از حرفهاى مهيج احتراز كرد ، على دلوارى از رؤساى تنگستان كشته شد . كل مشيرى در شيراز محلى است كه اوباش شهر غالبا آنجا سردم دارند و سر راه غلامعلى خان است در عبور ميگويد على دلوارى هم بدرك و اصل شد ، هيچ‌موقع اين حرف نبود ، يكى از جماعت دنبال او برميخيزد او را مىزند و به آن تير وفات يافت و خيلى مايهء تأسف شد خداش بيامرزد .

تلگراف وزارت خارجه

امروز يادداشتى از سفارت انگليس رسيده است كه عينا درج مىشود ، حال دلايل حتميه در دست است كه اظهارات قنسول انگليس در شيراز صحيح بوده است كه فرمانفرماى فارس مركز تفوهات خصمانه نسبت بمصالح انگليس در آن ايالت است ، فرمانفرما خود را رئيس فرقهء دموكرات طرفدار آلمان و مناقشات بر ضد انگليس قرار داده اين اواخر خود را به اين فرقه ملحق كرده‌اند ، رؤساى فرقهء مزبور همه از دوستان و مخصوصان فرمانفرما هستند و از قرار معلوم برحسب تحريك ايشان كار ميكنند ، معزى اليه و واسموس سعى دارند اشخاص را كه بر ضد خيالات آنها هستند به طرف خود آورده آنها را مرعوب كنند ، حال هيچ شكى باقى نمانده كه احضار فرمانفرما اسباب اطمينان و وضع عمومى خوب خواهد شد . اين مسئله را در هيئت وزراء طرح خواهم نمود . جناب مستطاب عالى دلايلى را كه بر ضد اين اظهارات است با عقيدهء خودتان فورا تلگراف كنيد .

جواب

وزارت جليلهء خارجه 198 دلايل حتميهء سفارت را ندانستم چيست ، ظنيات را تكذيب ميكنم ، اگر مقصود مذاكرات مردم است و مقالات روزنامه ، آنچه از محمره و بوشهر تلگراف كردند و در روزنامه‌هاى تهران و اصفهان نوشته شد صد يك آن در شيراز گفته نشده است . اينكه دليل از بنده خواسته‌اند دليل