يا دستگير نمايند ، در قسمت اول كه محكوم كردن باشد حق است و حسابى ، هيچوقت هم واقع نشده است ، خاصه در اينموقع ، اما قسمت دوم كه دستگير كردن باشد ، نظميهء هر مملكتى حق دارد هر تبعه را در موارد جنحه و جنايت ( فلاگران دلى ) دستگير نمايد و اين دوستدار خيلى تأسف دارم كه در اين موقعى كه نظميه بوظيفهء خود رفتار كرده است و ابدا تخطى از حدود و حقوق نكرده است ، بدون جهت اين دردسر از براى آنجناب دوستان استظهارى و اين دوستدار فراهم آمده است .
اينكه مرقوم فرمودهاند دو سه روز قبل چند نفر نظميه بسر يكنفر آقوب نام تبعهء روس ريخته الى آخر . . . مطلب اينطور نيست . اهل محل كه ناظر قضيه بودهاند ، شهادت دادند و مطلب بطورى است كه در مراسلهء 2501 اظهار شده است . تلفن آن جناب دوستان استظهارى بدوستدار رسيد چون اين قضيه نزديك قنسولگرى واقع شده ، قبل از خبر تلفن آن جنرال قونسولگرى ممكن نبود از راه ديگر به من خبر رسيده باشد ، زيرا كه ميبايست از شعبه بمركز و از مركز بدوستدار اطلاع بدهند بارى به مجرد رسيدن تلفن بمركز سپردم كه برحسب ترتيب آن تبعه را توسط كارگذارى به آن محترم جنرال قنسولگرى تسليم كنند و همينطور هم شد .
وقتى كه تبعه را بكارگذارى آورده بودند ، گماشته جنرال قنسولگرى هم آنجا بود . تسليم او شد و اينكه مرقوم رفته است كه در آنحال ممكن نبوده استنطاق شود ، اولا به آن فوريت لازم هم نبوده وانگهى جناب دكتر سركيس را كه زحمت دادم با حشمت السلطنه براى عيادت آن تبعه فرستادم ، هردو حالت آن تبعه را ساختگى تشخيص دادند و آن اندازه كسالت كه اظهار ميكرده است در او نبوده ، حتى شكستگى دندهء او را هم دكتر سركيس منكر شده است و گفته است اگر بقول من اعتماد نداريد طبيب ديگر هم كه ثالث باشد بياوريد . دكترهاى ديگر همين استنباط را كردهاند و اما پيغامى كه جناب نايب آورد ، مشتمل بر چهار فقره بود ؛ يكى اينكه يكنفر از طرف دوستدار به آن جنرال قنسولگرى آمد ، اظهار تأسف مرا از وقعه تقديم كند قبول كردم . ديگر اينكه اگر آن تبعه تا يكساعت ديگر نمرد و زحمتى كه به او وارد شده است مستلزم مخارج فوق العاده شد ، با او مساعدتى بشود . سوم آنكه يك نفر مأمور نظميه از آن تبعه عذرخواهى كند . چهارم آنكه در ظرف بيست و چهار ساعت نظميههائى كه در اين كار شركت كردهاند با حضور نمايندگان جنرال قنسولگرى تنبيه شود .
جناب جلالتمآب ناظم الملك را همان ساعت فرستادم ، مخارج لازمه را هم در صورت ضرورت قبول كردم .
از براى انجام دو فقرهء ديگر هم ، با اينكه تضييق مدت نوعى از بىلطفى بود ، به شرط محاكمه حاضر شدم و اينكه ميفرمايند تا اتمام مدت مزبور جواب مساعد بآنجناب فخامت اكتناه دوستان استظهارى نرسيده است ، عرض ميكنم كه اولا جواب را بجناب نايب دادم و دوفقره را بدون گفتگو قبول كردم و يك فقرهء آن را فورا به عمل آوردم و دو فقره را موكول بمحاكمه نمودم . اينكه ميفرمايند ناظم الملك ، از طرف اينجانب گفته است كه همچو كارى امكان ندارد ، از نظر حقگذار آنجناب دوستان استظهارى ميپرسيم كه آيا دوستدار هيچ امكان دارد كه از محاكمه و مجازات مقصر تحاشى كنم ، يا بتوانم طفره بزنم .
اظهار جناب ناظم الملك هم راجع بسياست بدون محاكمه بوده است . اما فرداى آن روز قبل از ظهر منشى دوم آن جنرال قنسولگرى آمد ، اظهارات آنجناب دوستان استظهارى را رساند .
اينكه ميفرمايند جواب مساعد نشنيد ، كمال بىلطفى است . چه جوابى از اين مساعدتر كه نظر باحوال آقوب كه مىتواند استنطاق بدهد يا خير ، گفتم اينكه خودم هنوز اطلاع ندادهام براى آن است كه امروز ظهر بنا است اطبا ملاحظهء احوال آقوب را بكنند ، منتظر بودم كه نتيجهء تشخيص آنها بدست بيايد ، حالا كه شما آمدهايد ، سلام برسانيد ، عرض كنيد اگر همين امروز را ميخواهند عصر چه در عمارت ايالتى ، چه در كارگذارى حاضرم . امروز نتوانيد فردا با اينكه جمعه است مجلس فراهم ميآورم . خواستيد هم براى روز شنبه بگذاريد مختاريد . اگر اين جواب مكفى نبوده است ، دوستدار متحيرم كه ديگر جواب مكفى چيست و چه اقتضا داشته است كه متوسل برئيس اردو شوند و آنهمه
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )
ص٢٠٦