مواعيدى دادم . در اول تلگراف نوشتم
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ .
حواس بقدرى مختل بود كه فتح را بر نصر مقدم نوشته بودم . اميدوارى منحصر است باقدام حضرت قلى ، روز ديگر مقارن ظهر حكومت تلگراف كرد كه سنگرهاى ما را گرفتند يكى باقى است كه در دست عباسقلى خان نصر الحكماء پسر محمد تقى خان تجريشى است كه با ما قرابت حسبى دارند . من شهادت را خواندم ، مغرب ميرزا حسين خان سررشتهدار تلگرافخانه آمد ، كاغذى در دستش است ، گفتم چيست ؟ گفت بد نيست تلگراف حكومت اهر بود مخبر باينكه حضرت قلى عصر با ششصد سوار رسيد پسرهاى رحيم خان را تاراندند كدخداها در تلگرافخانه حاضرند ، تلگراف مشروح و رنگينى به حضرت قلى نوشتم ، تمجيد و ترجيب كردم خلعت و انعام جايش خالى است . دوروز بعد حكومت تلگراف كرد اجازه خواست چهار هزار فشنگ در عوض فشنگهاى به مصرف رسيده به حضرت قلى داده شود . با اجازهء مرخصى دادم .
پسرهاى رحيم خان از در عجز درآمدند ، اجازه دادم به اهر بيايند و بعضى املاك آنها را بخودشان بازگذاردم .
قانون اساسى خيلى خوب است ولى مملكت تدارك اساسى ميخواهد .
حفظ قول ، اقلا صدهزار تومان و عدهاى نفوس بمملكت خدمت كرد و تا امروز مبالغ گزاف به مصرف رسيده و نفوسى تلف شدهاند براى خلف قول نظام السلطنه كه جعفر آقاى شكاك را تأمين داد ، قرآن مهر كرد ، براى او فرستاد ، چون به تبريز آمد او را در منزل حكومتى كشتند .
سالها است كه اسمعيل آقا پسرش در سرحد اسباب دردسر است و زحمتها بدولت وارد آورده است .
گفتند نظام السلطنه در اطاق مجاور داده بود چالى كنده بودند كه در موقع حمله به جعفر آقا براى حفظ خود در آن پنهان شود ، كسان جعفر آقا هفده نفر از اجزاى حكومت را ميكشند و فرار ميكنند .
مزاحمت رسومات
در جمادى الثانى 1327 استپان نامى ارمنى براى تأسيس رسومات به تبريز آمد ، مردى بدقيافه بود ، تقويت نظميه ميخواست ، گفتم ده نفر مخصوص اين خدمت كنند و بقيه مداخله در اين كار نكنند . با ارمنىئى تبعهء عثمانى كشمكش پيدا شد و زدوخوردى واقع ، روسها كه پى بهانه ميگردند ، ارمنى را بباغ شمال برده ، در مريضخانه خواباندند كه تبعهء روس است و حال اينكه چنان صدمهاى به او وارد نيامده بود ، 21 نفر نظميه را هم متفرق ، گرفتار كردند . در يك هفته شش مكاتبه بين من و قنسول ژنرال مبادله شد نطق با من بود و زور با او ، هر روز بهانه ميجويند كه بمداخله بكشانند .
يكى از مكاتبات را كه ميبايست قنسول را مجاب كرده باشد ، بتهران تلگراف كردم . آن مراسله بمجلس رفته بود . شنيدم تقىزاده گفته بود ، اين مراسله را قاب كنند ، در وزارت خارجه نصب كه خوانده شود و سرمشق باشد .
مراسلهء قنسول و جواب خودم را ياد ميكنم .
مورخهء 9 شهر جمادى الثانى 1328
مراسلهء جنرال قنسولگرى به ايالت جليله
جناب مستطاب اجل كرم عالى دوستان استظهار ، مشفق مكرم ، محترما :
از مضمون مرقومهء مورخهء 9 جمادى الاخره شمارهء 2501 آن جناب دوستان استظهارى استحضار حاصل و جوابا باكمال توقير و احترام ، زحمت - افزا ميشوم . خاطر مبارك آن جناب به خوبى مستحضر است از اينكه ، تا حال برحسب امر ايالتى ، درموقع اتفاق هر امرى از تبعهء روس ، نظميهها را لازم است كه تفصيل امر را بجنرال قنسولگرى اطلاع بدهند كه اقدامات لازمه به عمل آيد و از روى قاعده و قانون ، بطور اقتضاى هر امرى رفتار و تسويه شود و نظميهها خودشان مستقيما نميتوانند تبعهء روس را محكوم يا دستگير نمايند . بناء عليهذا ، نهايت افسوس ميخورم كه اين اتفاق غمانگيز خارج از وظيفهء