اقدامات بكنند كه در مقابل هر امر خطيرى هم با روابط دوستى بين دولتين با كمال مساعدت دوستدار ، در مطالب حقهء اتباع دولت بهيهء روس باز منافات داشت . اما اينكه مرقوم رفته است كه در صورت اقدام اين جانب ابدا محتاج باقدامات قشون روس نميشد ، جدا در مقام برائت ذمه برآمد . نظر حقگذار آنجناب دوستان استظهارى را بمذاكرات واقعه معطوف مىسازم و اگر منظور از اقدام مجازات و سياست بىمحاكمه است در مورد تقىاوف هم حضورا اظهار داشتم كه بدون محاكمه سياست قانونى نميكنم و خود آنجناب دوستان استظهارى هم قبول فرمودند . اما اينكه مرقوم رفته است در زمانى كه شهر تبريز محصور بود و فرمانفرمائى در شهر نبود ، چنين اتفاقى نيفتاده بود ، حالا كه دوستدار با مراتب قانوندانى متصدى امر هستم ، اين گونه حركت خلاف رويه اتفاق افتاده است ، خيلى متشكرم از اينكه اعمال و حركت اهالى اين شهر و نظميه را در زمان بلوا و محاصره به صحت تصديق فرمودهاند و از روزى هم كه دوستدار آمدهام ، خارجه و داخله معتقدند كه روزبروز حال اين شهر بهتر شده است . حتى جناب موسيو سنارسكى در موقع ملاقات من بخصوص از اصلاحات نظميه خيلى اظهار خوشوقتى كردند و اما در اين قضيهء حادثه مجبور بتكرار هستم كه نظميه در اين مورد هم بوظيفهء خود رفتار كرده ، مطابق شرحى كه در مراسلهء 2501 عرض شده است آقوب خودش سبب اين فتنه بوده . در چنين موردى نظميه حق گرفتن آشوبچى را دارد و مجراى تسليم او هم توسط ادارهء مركزى و كارگذارى بوده است و همينطور كردهاند ، اما در باب استنطاق و مجازات مقصرين كه ايضا اشاره فرمودهاند ، در كارگذارى يا عالىقاپو حاضر و با حضور نمايندهء جنرال قنسولگرى استنطاق به عمل آمده مكافات شوند . اولا دوستدار آقوب را سبب فتنه و حضورشرا لازم ميداند .
ثانيا همهوقت قبلا و بعدا از براى محاكمه عدل و در هرموقع و هر ساعت حاضر بوده است و هست و بايد آقوب را از طرف آن محترم جنرال قنسولگرى حاضر كنند . نظميه را هم اداره حاضر كند .
بقانون عدل محاكمه شود و همهء اين وقايع بىرويه كه اتفاق افتاده است درضمن مورد رسيدگى گردد و قبل از اين اقدام لازم است چنان كه از تهران هم بر طبق قرارداد با سفارت بهيهء روس تلگراف كردهاند و سواد آن لفا ارسال شد ، نظميههائى را كه بدون جهت و من غير حق اردوى نظامى روس گرفته است و با اظهار كمال بيگانگى از ميان شهر بباغ شمال برده است و از روز جمعه 9 در باغ محبوس كرده .
آزاد بشوند . اما در باب قزاق ايرانى بموجب راپرت جناب محمد خان امير تومان مسأله آنطوريكه مرقوم فرمودهاند تمام نيست و آن مطلب در نظر دوستدار تمام و تسويه نشده است و با كمال توقير و احترام عرض ميكنم كه همان مسأله هم بايد با حسن توجه آنجناب دوستان استظهارى در ضمن همين قضيه محاكمه و تسويه شود . موقع را مغتنم شمرده احترامات فايقه را تجديد مينمايم .
خدمت آقاى رئيس الوزارء دامت شوكته
تلگراف حضورى ايالت بطهران 10 مهر ج 12 ، 1328
نتيجهء تمام مخابرات و مذاكرات اين چندروزه و خللى كه در اساس انتظام اين مملكت افتاد ، افتضاحى كه بار آوردند ، هتك احترام جناب ثقة الاسلام كه خانهء ايشان حكم بست را دارد ، گرفتن و كشيدن و بردن نظميه سروپاى برهنه از ميان كوچه و بازار تماما اين شد كه بنده بايد جبران تقصيرات خود را بكنم . معلوم است تلگرافات بنده را با تعهدى كه در ثبوت كرده بودم ابدا ملاحظه و طرف دقت و توجه نفرمودند . آنچه را سفير روس گفته است وحى منزل دانستهاند از براى سفير روس هم اخذ خبر از قنسول اينجا است . هيچ از ثقة الملك سؤال نفرمودند فرار چرا كرد ؟ هيچ ملاحظه نميفرمايند مشاور السلطان چرا كنارهجوئى مىكند ؟ فرض بفرمائيد فردا كميسيون مشترك شد ، رسم مجالس رسمى اينجا اين است قنسول مىنشيند ، تاجرباشى حرف مىزند ، او تصديق مىكند ، منشى قنسولگرى مينويسد . آنوقت آن مطلب را ميگذارند نزد كارگذار ، ميگويند امضا كن اگر امضا كرد ، فبها و الا مساعدت نكرده است . در كميسيون مشترك خواهند گفت فلان آدم مقصر است ، بنده مىبينم برعكس است ، حاكم كيست كه بين اين دو قول تشخيص بدهد . فرضا بنده خواستم اغماض كنم و صلاح وقت را از جزئيات چشم بپوشم . آنوقت مورد طعن و لعن اهالى خواهم بود . تا يك