ژنرال قنسولگرى انداختهاند ، من فورى چند قزاق براى حفظ خانه فرستادم ، خواهش دارم اقدامات لازم براى حفظ صلح و آرامى در محلهاى كه ميرزا على اكبر خان هست به عمل بياورند .
تمام مسئوليت بعهدهء شما خواهد بود ، اگر اتفاق سوئى بيفتد . احترامات فايقه را تجديد ميكنم .
ميلر مدير قنسولگرى روس
من شبهه ندارم كه گسيل كردن چند قزاق در آنموقع براى گرفتن نظميهها بود ، اگر نزديك آمده بودند برخورد قزاق به قزاق و معاينهء خاكى كه از جاى گلوله ريخته بود ، نقش را بر هم زد و من لازم ندانستم چيزى بنويسم .
دو روز بعد قنسول بديدن من آمد ، در ضمن گفت نظميه بوظيفه عمل نميكند ، گفتم چطور ؟
گفت در كوچهء ميرزا على اكبر خان كه تيراندازى شد ، نظميه تفحص نكرد ، گفتم سفارش من بود نگاهى در من كرد و گفت چرا ؟ گفتم بيدار بودم ، صداى تير را شنيدم ، تحقيق كردم ، معلوم شد در كوچهء منشى اول قنسولخانه بوده ولى گفته شد كه دو شب است سالدات در خانهء او ميخوابند من ديدم ممكن است آن سالداتها هم بيرون بيايند و تفحص كنند ، نظميه هنوز آنطور نظامى نيست ، قدغن كردم نظميه نزديك نرود ، قزاق فرستادم ، تحقيقات به عمل آوردند . ديگر هيچ نگفت و صحبت ديگر پيش آورد . من عملا به قنسول حالى كردم كه تيرها از خانهء خود منشى بوده است ليكن به روى او نياوردم .
راپرتهاى قضيه جزء نوشتجات من ضبط است .
اگر رسومات هم تحت امر بود آن اتفاق نميافتاد . كتو گريخته را سفيد مهر به دستش ميدهند و دنبال كار ميفرستند كه در باطن حافظ مصلحت ما نيست بلكه و ابدا وظيفه ندارد در امور شور كند و تبعهء ايران هم نيست .
يك دو هفتهء بعد ، دو نفر قراجهداغى را از پشت ديوار باغ شمال گرفتند ، سبب پرسيدم معلوم شد كنار ديوار ادرار ميكردند ، دو نفر خانم روسى ميگذرند و به آنها احترام نميكنند و به ادرار خاتمه نميدهند . مسأله قدرى باريك است ، من هيچ نگفتم .
دو سه هفته گذشت ، ميرزا على اكبر خان آمد كه قنسول سلام رساندند ، گفتند دو كلمه در شفاعت بنويسيد ، آنها را رها كنند ، گفتم نمينويسم ، هفتهء بعد آمد كه شفاهى توسط كنيد ، گفتم نميكنم ، زور داريد هركار ميخواهيد بكنيد . رفت و ديگر زحمتى از باغ شمال ديده نشد ، آمدوشد نظامى را به بعد از نصف شب قرار دادند . آن صحبت با بصير السلطنه بعد از اين قضايا بوده است .
غوغاى قراجهداغ آرام گرفته است ، بهانههاى تازه ميجويند كه توليد تشويش كنند و براى دادوستد چند نفر از اهالى را معين كردند . ميلر ژنرال قنسول روس مرد سالمى است بر خلاف پاخيتانف كه مفسد بود .
مكتوب صنيع الدوله
فدايت شوم ، از گزارشات اينجا خواسته باشيد امور آنطورى نيست كه دلخواه وطنخواهان است و تمام درد در بىآدمى است . اين مملكت تمامشدهء اين عيب است . معين است دروديوار در مملكت كار نميكند بايد مرد كار كند ، وقتى كه مردم فاسد شدند و همه در فكر دخل و اغراض شخصى ، آنوقت مصالح نوعى از ميان ميرود و كار طورى مىشود كه شده است . روزى در مجلس عالى كه در اينجا داير بود عبارت سعدى را بيان كردم كه ميگويد : « به ده دينارم از قيد فرنگ خلاص كردى و به صد دينارم بدام خود گرفتار « 1 » . »
در اسكالاى پاريس هم عاقلى ميگفت :
Autrefois nous vaions un cochon a nourir et maintenant une quantite
هامش
( 1 ) - كنايه از استبداد و مشروطيت است .